افشین اعلا در اربعین امام شهید سرود

افشین اعلا در اربعین امام شهید سرود.

به گزارش خبرگزاری آنا، این سروده بدین شرح است:

ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها

رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها

چهل شب گذشت و ندیدیم رویت

در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها

من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان

من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها

پناهم تو بودی نخواهد رسیدن

به تار عبای تو این سایبان‌ها

بمیرم برایت که با دست زخمی

رخی داشتی سرخ، چون ارغوان‌ها

در اوج سیادت فقیری گزیدی

به رغم فلان تیره و خاندان‌ها

بمیرم برایت که نشناختندت

به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها

نه تنها تو را کشت خصم حرامی

خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها

نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون

تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها

شریکند در قتلت‌ای جان عاشق

فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها

همانان که از ظلم‌شان خشم مردم

به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها

همانان که کبریت غارتگری‌شان

زد آتش دمادم به روح و روان‌ها

شریکان قدرت حریصان ثروت

سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها

تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها

تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها

چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد

شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟

که داد این جسارت به قاتل که آید

پی کشتن اسوه‌ی قهرمان‌ها؟

پی کشتن رادمردی مجاهد

که تاریخ گوید از او داستان‌ها

یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان

بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها

لبانش دعاگوی ملت ولیکن

به دشنام او باز هر سو دهان‌ها

به جای مقامات خاطی به سویش

کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها

چپاولگران، خود مصون از قضاوت

ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها

چه رندان به نام جناح سیاسی

پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها

زغن‌ها و زاغان که کردند با هم

بهار وطن را شبیه خزان‌ها

همانان که جای رجز پیش دشمن

ز تسلیم گفتند، چون نوحه‌خوان‌ها

پی نفی آموزه‌های بلیغت

نوشتند فهرست سود و زیان‌ها

نیندوختند از تو زاد معانی

نیاموختند از تو طرز بیان‌ها

بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان

گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها

جفا از چپ و راست دیدی ولیکن

روادار بودی به اینها و آنها

چه شیاد‌ها در پی کاخ‌سازی

چو شداد‌ها نزد بی‌خانمان‌ها

پسر‌ها و داماد‌ها و رفیقان

که با رانت خوردند خون جوان‌ها

چه بسیار کوتوله رفتند بالا

به هر دولت از پله‌ی نردبان‌ها

کسانی که دادند دریای ثروت

به افراد کوچکتر از استکان‌ها

رئیسان اخمو مدیران فاسد

که از خلق بر لب رساندند جان‌ها

در این خون شریکند زاهدنمایان

که شد برملا فسق‌شان در نهان‌ها

چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم

رسیدند از خاک تا آسمان‌ها

به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران

گلویت فشردند بس استخوان‌ها

بسا نورچشمی که گمنام و نادان

رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها

شریکند در خونت‌ای پیر عاشق

رفیقان مردود در امتحان‌ها

شریکند در خونت آن هم‌رکابان

که دادند در دست دشمن، عنان‌ها

من از قاتلانت ننالم که گشتی

شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها

 

 

 

 

انتهای پیام/

ارسال نظر