"ترس از سازش" پیام روشن مردم به مسئولان
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، فرشته مسلمی: در حالی که تجمعات مردمی وارد روز سیوچهارم خود شده است، یکی از بنرهای برجسته در اجتماعات شب گذشته، بیش از سایر شعارها توجهات را به خود جلب کرد؛ جملهای کوتاه، اما معنادار که میگوید: «همه دنیا از جنگ میترسند، ما از سازش». این عبارت، بازتابی از یک برداشت انباشته برآمده از تجربه میدانی و تحولات سیاسی ـ رسانهای در هفتههای اخیر است؛ برداشتی که برای فهم دقیق آن، باید تحولات این بازه زمانی در میدان و خیابان را بررسی و با تغییر لحن متوهمانه دونالد ترامپ نسبت به واقعیتهای موجود تطبیق داد.
دشمن که در میدان شکست خورده و حتی با بهرهگیری از تجهیزات میلیوندلاری نیز نتوانسته است خیال خام خود برای تسلیم ملت ایران را محقق کند، دامنه حملات خود را افزایش داده است. این حملات که از سوی دشمن متجاوز «هدفمند» توصیف میشد، اکنون به منازل مسکونی، مراکز درمانی، فضاهای دانشگاهی و زیرساختهای مواصلاتی، حیاتی و دارویی کشور نیز کشیده شده و نشان میدهد فشار دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی، محدود به حوزه نظامی نبوده و ابعاد اجتماعی، روانی و خدماتی را نیز دربر گرفته است. این گسترش دامنه اهداف، مؤید آن است که دشمن، در پی شکستهای پیدرپی در میدان، از ورود به یک جنگ تمامعیار خودداری کرده و تلاش دارد دامنه فشار را بهصورت تدریجی و قابل تنظیم اعمال کند.
از سوی دیگر، تغییر لحن تهدیدآمیز ترامپ ـ از وعدههای ظاهراً مثبتی مانند «بازگرداندن ایران به دوران شکوه» تا رجزخوانی اخیر مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر» ـ بیش از آنکه بازتاب تغییری واقعی در توان عملیاتی باشد، تلاشی برای وارونهنمایی واقعیتهای میدانی و مدیریت ادراک عمومی است. همراستایی این ادبیات با مواضع نتانیاهو نشان میدهد که ملت ایران با الگویی از فشار ترکیبی مواجهاند؛ الگویی که در آن، «رجزخوانی حداکثری» در سطح روایت، در کنار «تنظیمگری در سطح اقدام» قرار میگیرد.
ترامپ در این چارچوب، با روایتهای متناقض، میکوشد خود را پیروز این جنگ معرفی کند، حال آنکه به اذعان بسیاری از کارشناسان در سطح بینالمللی، واقعیتهای میدان روایت دیگری دارد و او در باتلاقی خودساخته گرفتار شده است. در چنین شرایطی، بهنظر میرسد بهرهگیری از ترفندهای رسانهای، بخشی از تلاش برای خروج از این وضعیت باشد؛ هرچند پیامدهای بلندمدت این تجاوز، بیش از پیش دامان آمریکا و متحدان مرتجع آن در منطقه را خواهد گرفت.
در چنین شرایطی که دستاورد ملموسی در میدان حاصل نمیشود یا هزینههای اقدام مستقیم بالا ارزیابی میشود، انتقال میدان از «واقعیت» به «روایت» در دستور کار قرار میگیرد. در این چارچوب، تشدید لحن و توسل به رجزخوانیهای رسانهای، بهعنوان ابزاری جبرانی عمل کرده و همزمان دو هدف را دنبال میکند: نخست، افزایش فشار روانی و تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل؛ و دوم، ایجاد اهرم برای امتیازگیری در هرگونه تعامل احتمالی. از این منظر، حتی اگر اجرای کامل این تهدیدات محل تردید باشد، نفس طرح آنها میتواند در شکلدهی به فضای تصمیمگیری نقشآفرین باشد.
بر همین اساس، ترامپ درصدد است با افزایش فشار، حمله به زیرساختها و تشدید تهدیدهای رسانهای، شرایط را به سمت آتشبس هدایت کند. حال آنکه پذیرش چنین راهبردی از سوی ایران، با توجه به مجموعهای از ملاحظات تحلیلی ـ از جمله شکستهای متوالی دشمن در میدان، تسلط بر واقعیتهای میدانی، پایداری اجتماعی و روانی مردم و گستره فشارهای اعمالشده ـ میتواند یک خطای راهبردی تلقی شود. این وضعیت، یکی از زمینههای شکلگیری مطالبهای است که در شعار «ترس از سازش» بازتاب یافته است. در نگاه بخشی از افکار عمومی، عقبنشینی یا حرکت بهسوی سازش، در شرایطی که طرف مقابل همچنان بر اهداف حداکثری خود تأکید دارد، بهمنزله تأیید کارآمدی فشار و زمینهساز تکرار آن در آینده خواهد بود. به بیان دیگر، نگرانی اصلی نه از اصل پرهیز از جنگ، بلکه از پیامدهای سازشی است که بدون تغییر در محاسبات طرف مقابل، صرفاً به تقویت چرخه فشار منجر میشود.
در این میان، تجربه منازعات پیشین نیز نشان میدهد که در بسیاری از موارد، توافقهای شکلگرفته در شرایط عدمتوازن یا تحت فشار، نهتنها به کاهش پایدار تنش منجر نشده، بلکه به طرح مطالبات جدید و پیچیدهتر انجامیده است. از همین رو، در ادبیات راهبردی، حفظ بازدارندگی و پرهیز از ارسال سیگنال ضعف، بهعنوان یکی از مؤلفههای اصلی مدیریت بحران، مورد تأکید قرار میگیرد.
بر این اساس، شعار مطرحشده در تجمعات مردمی را میتوان بازتاب یک درک فشرده از منطق حاکم بر این فضا دانست؛ درکی که بر این گزاره استوار است که در شرایط تداوم تهدیدات و عدم تغییر در اهداف طرف مقابل، سازش شتابزده میتواند به یک خطای محاسباتی تبدیل شود. در چنین چارچوبی، آنچه اهمیت مییابد، نه صرفاً شدت تهدیدات لفظی، بلکه نحوه مواجهه با آنها و تأثیر این مواجهه بر معادلات آتی است؛ معادلاتی که بیش از هر چیز، از توازن میان قدرت، بازدارندگی و روایت شکل میگیرند.

نگرانی ناشی از «سازش با دشمن در اوج فشار» را میتوان با رجوع به تجارب تاریخی نیز تبیین کرد. برای نمونه، توافق اسلو در دهه ۹۰ میلادی با هدف پایاندادن به منازعه فلسطین شکل گرفت و قرار بود چارچوبی مرحلهای برای تشکیل دولت فلسطینی فراهم آورد. با این حال، بسیاری از مسائل کلیدی به آینده موکول شد، در حالی که توازن قدرت بهطور ملموسی به نفع طرف مقابل باقی ماند.
در عمل، این توافق بهجای کاهش پایدار تنش، به وضعیتی شکننده و میانی انجامید که در آن، طرف قویتر توانست بهطور همزمان فشار میدانی و روند سیاسی را مدیریت کند. استمرار چرخه خشونت تا امروز و تداوم رویکردهای توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی پس از دههها، مؤید آن است که چنین توافقهایی، در صورت فقدان توازن واقعی، میتوانند به بازتولید بحران در اشکال جدید منجر شوند.
توافق دوحه میان آمریکا و طالبان در سال ۲۰۲۰ نیز برگ دیگری از تجربههای تاریخی در حوزه سازش بهشمار میرود که با هدف پایاندادن به جنگ افغانستان به امضا رسید. با این حال، خروج تدریجی نیروهای آمریکایی، زمینهساز فروپاشی سریع ساختار حکومتی افغانستان و تغییر کامل موازنه قدرت شد.
این نمونه، که نظایر آن در نظام بینالملل نیز قابل مشاهده است، نشان میدهد چنانچه یک توافق از سوی یکی از طرفها بهمثابه فرصتی برای بازآرایی و پیشروی تلقی شود، نهتنها تحقق صلح پایدار را به تعویق میاندازد، بلکه میتواند مسیر تحولات را بهطور بنیادین تغییر دهد. از این منظر، تأکید برخی بازیگران بر اهداف حداکثری و طرح سناریوهای مداخلهجویانه، بیانگر آن است که هرگونه ارزیابی از گزینههای پیشرو، باید با درنظرگرفتن این ملاحظات و تجارب صورت گیرد.
از همین رو، مرور این تجارب در کنار تحولات اخیر، به روشنتر شدن معنای شعار مردمی «ترس از سازش» کمک میکند. در شرایطی که فشار میدانی در حال گسترش است، اهداف طرف مقابل تغییری نکرده و تلاش گستردهای برای القای برتری در سطح روایت وجود دارد، هرگونه حرکت شتابزده به سمت آتشبس یا سازش میتواند بهعنوان تأیید کارآمدی فشار تفسیر شده و زمینهساز بازتولید بحران در آینده باشد.
از این منظر، تداوم مقاومت به معنای نفی صلح نیست، بلکه هشداری نسبت به تصمیمهای شتابزده در شرایط عدم توازن است؛ تصمیمهایی که تجربههای تاریخی نشان دادهاند میتوانند به خطای محاسباتی راهبردی منجر شوند. آنچه اهمیت دارد، نه صرفاً پایان دادن به یک مقطع تنش، بلکه نحوه ترسیم این پایان و بررسی پیامدهای آن بر معادلات آتی است؛ بهویژه در شرایطی که نیروهای مسلح کشور در موقعیت برتر قرار دارند و با پشتوانه مردمی، معادلات میدانی را بهگونهای پیش میبرند که توازن قدرت در حال تغییر است.
انتهای پیام/
- تور استانبول
- غذای سازمانی
- خرید کارت پستال
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس