14:05 24 / 12 /1404

پژوهش و بازخوانی نبردهای بومی در صیانت از هویت زبانی و همبستگی ملی

در تاریخ‌نگاری علمی نبردها، رویدادهای نظامی فراتر از تاکتیک‌ها، سندی از تاب‌آوری هویت‌های زبانی و قومی هستند. این گزارش با واکاوی دو رویداد «نبرد پیله‌داربن» در گیلان و «روایت دریاقلی سورانی» در خوزستان، نشان می‌دهد چگونه مقاومت‌های بومی هم‌زمان به صیانت از میراث زبانی و تحکیم همبستگی ملی انجامیده‌اند. نبرد پیله‌داربن فراتر از یک رویداد نظامی، نمادی از تاب‌آوری هویت گیلانی و مانعی جدی در برابر الحاق این منطقه به روسیه است و روایت دریاقلی سورانی در خوزستان به‌عنوان اسطوره‌ای از همبستگی فراقومی، تقویت‌کننده هویت ملی-محلی در دفاع مشترک است.

یکی از این داستان‌ها به نبرد «پیله‌داربَن» اختصاص دارد که «فریدون واحدی‌پور دهرائی» در کتابی پژوهشی با همین نام یعنی «نبرد پیله‌داربن» به روایت آن می‌پردازد و در این مجال به بازخوانی آن از زبان وی می‌پردازیم. داستان دیگر، قهرمانی «دریاقلی سورانی» است که در زمان جنگ تحمیلی عراق بر ایران رخ داده است.

داستان شجاعت گیلانی‌های گمنام

همانطور که فریدون واحدی‌پور در کتاب خود آورده است «یکی از رویداد‌های مهم تاریخ معاصر ایران در عصر قاجار» جنگ‌هایی است که میان ایران و همسایه شمالی‌مان روسیه در زمان تزار‌های این کشور درگرفت.

به گفته او «نخستین دوره جنگ‌های ایران و روسیه کشمکشی ده ساله بود که بین سال‌های ۱۸۰۳ م تا ۱۸۱۳ م رخ داد. در سال سوم جنگ، هنگامی که روس‌ها پس از پیاده کردن نیرو در انزلی و تصرف پیربازار رهسپار رشت، مرکز ایالت گیلان می‌شدند در کارزاری به دست گیلانیان گرفتار شده و با قبول شکست رو به سوی روسیه و پا به گریز نهادند».

«کانون اصلی این رویداد جایی است که اکنون روستای پیله‌داربن در مسیر راه رشت به پیربازار و در کنار پیربازار قرار دارد. هنوز با گذشت ۲۰۵ سال از آن نبرد اهالی این روستا داستان‌هایی از آن واقعه نقل می‌کنند. آنان در علت نام گذاری این روستا به درختی اشاره می‌کنند که در محوطه مسجد روستا موسوم به مسجدالنبی وجود داشته و اکنون چند سالی از قطع این سرو قطور می‌گذرد، اما بن و پایه در حال پوسیدن آن از بزرگی و عمر دراز آن حکایت دارد. در زبان گیلکی «پیله» به معنی پیل و بزرگ، دار یعنی درخت بن همان پای است و سرجمع پیله‌داربن به معنای پای درخت بزرگ است. تو گویی این درخت که اکنون، چون اهالی قبرستان مسجدالنبی در قید حیات نیست، روزی شاهد زورآزمایی خونینی بین مهاجمان روس و مدافعان مصمم گیلان بود و شاید خود به عنوان یک گیلانی به تشویق مدافعان پرداخته و به آنان رخصت داده تا در زیر سایه شاخ و برگش بیاسایند، پیروزی خود را جشن گیرند و خستگی از تن بیرون کنند».

نتیجه فوری پیله‌داربن طبق آنچه در این کتاب آمده است: «تقویت روحیه سپاهیان ایران در مقابل تضعیف روحیه نیرو‌های ژنرال ضد ایرانی سیسیانف و شکست و کشته شدن وی بود. ژنرالی که گفته می‌شود، در آرزوی تصرف تهران از قبل این جنگ‌ها بود».

چه کسانی در این جنگ شرکت داشتند؟

«تفنگچی‌هایی که در نبرد پیله‌داربن شرکت داشتند از دو دسته نیرو‌های کمکی اعزامی از سوی دولت مرکزی و نیرو‌های گیلانی تشکیل می‌شدند که البته منابع بر نقش اصلی و غالب گیلانی‌ها تاکید دارند. نیرو‌های گیلانی اما، از شبه نظامیان بودند که در خدمت حکام نواحی مختلف گیلان قرار داشتند و به کمک میرزا موسی منجم [حکمران گیلان] اعزام شدند. به عبارت دیگر آنان از مردم و به معنای دقیق‌تر رعیت ساکن در مناطق گوناگون گیلان بودند که در صورت ضرورت به درخواست حاکم منطقه و از طریق هماهنگی خوانین با حاکم اسلحه به دست گرفته و به جنگ می‌رفتند».

طبیعتی که به گیلانی‌ها کمک کرد

براساس آنچه در کتاب «نبرد پیله‌داربن» آمده است در این «دو سردار بی‌جان به کمک گیلانیان آمدند؛ جنگل انبوه و باتلاق. جنگل انبوه مدافعان را در پناه خود می‌گرفت و آنان را از خطراتی که در جنگ‌های دشت باز به راحتی پدید می‌آید، مصون نگه می‌داشت. باتلاق نیز جابه‌جایی و تحرک آسان را از مهاجمان می‌گرفت».

هنگامی که سربازان تزار با کشتی‌های خود به بندر انزلی رفته و «پس از گذشت چند روز از ورود به انزلی، نیرو‌ها و تدارکات خود را به پیربازار رساندند و پس از تحکیم مواضع خویش در این مکان راه دشوار رشت را درپیش گرفتند. راهی که هرگز به مقصد نرسید».

«هنگامی که آنها در مسیر پیربازار به رشت قرار گرفتند و از پیله‌داربن عبور می‌کردند، ناگهان از دو سو مورد هجوم مدافعان گیلانی قرار گرفتند. گیلانیان در پناه درختان، سنگر‌های خاکی و چپر‌های چوبی در امان بودند و به یکباره چندین هزار گلوله تفنگ به سوی روس‌ها که بی‌خبرانه راه می‌پیمودند، شلیک کردند».

در مقابل حمله غافلگیرانه گیلانی‌ها سربازان تزار «کار خاصی از پیش نبردند. آنان سعی کردند توپخانه را به کار انداخته و دو طرف مسیر را مورد حمله قرار دهند، اما شاخ و برگ درختان و انبوهی جنگل و فرصت اندک اجازه اقدام موثری را نمی‌داد».

به این ترتیب حماسه مردم گیلان، باوجود آنکه نه صفحات زیادی از کتب‌های تاریخی را به خود اختصاص داده یا در عصر حاضر موضوع فیلم سینمایی یا سریالی تلویزیونی باشد، نجات‌بخش میهن بود.

روایت اوراقچی نجات دهنده آبادان

به نقل از دفاع‌پرس، در جریان جنگ تحمیلی، پس از سقوط خرمشهر، ارتش صدام تصمیم گرفت آبادان را نیز اشغال کند تا راه برای تصرف اهواز نیز هموار شود و به همین علت، این شهر را محاصره و از سمت کوی ذوالفقاری به سمت شهر حمله کرد. این بخش از شهر، دور از مرکز آبادان بود و با توجه به درگیری‌های فراوان، نیرو‌های زیادی در آنجا حضور نداشتند تا آنکه فردی به نام «دریاقلی سورانی یان‌چشمه‌ای» متوجه حرکت ارتش صدام برای محاصره شد و سریع با دوچرخه به سمت مرکز شهر حرکت کرد تا مسئولان ارتش را خبر کند و همان‌طور که رکاب می‌زد، فریادکنان مردم را به سمت ذوالفقاری هدایت می‌کرد.

«دریاقلی شورانی یان‌چشمه‌ای» ۲۳ اردیبهشت سال ۱۳۲۳ در یان‌چشمه در نزدیکی سد زاینده‌رود در استان چهار محال و بختیاری، در گذر رودخانه بهمنشیر زندگی و اوراق‌فروشی می‌کرد. در جریان حمله عراق به ایران متوجه نفوذ غافلگیرانه بعثی‌ها از رودخانه بهمنشیر می‌شود و مسافت ۹ کیلومتری را از گورستان اتومبیل‌های فرسوده در کوی ذوالفقاری تا نیرو‌های خودی با دوچرخه می‌پیماید تا نیرو‌های خودی را از یورش بعثی‌ها آگاه سازد.

مردم نیز با شنیدن فریاد‌های التماس‌گونه او از خانه‌ها بیرون آمدند و با هر چه در دست داشنتد، از چوب و چاقو و بیل و کلنگ به سمت ذوالفقاری حرکت کردند. در همین هنگام، دریاقلی که دوچرخه‌اش پنچر شده بود، متوجه شد که دیگر قادر به حرکت نیست؛ از این‌رو، پیاده شد و دوان دوان خود را به سپاه آبادان رساند و موضوع را به فرماندهی سپاه گفت. نیرو‌های سپاه و بسیج نیز به سرعت به سمت ذوالفقاری حرکت کردند. دریاقلی سپس پیاده به سمت مقر هنگ ژاندارمری نیروی زمینی ارتش دوید و نیرو‌های ارتش را نیز از حمله بعثی‌ها آگاه کرد.

بی‌درنگ نیرو‌های نظامی داخل شهر اعم از ارتش، سپاه، بسیج و مردم محلی به منطقه ذوالفقاری آمده و به سه گروه ۱۲، ۱۳ نفری تقسیم شدند. دو گروه از میان و یک گروه نیز به سمت چپ (از حاشیه بهمنشیر) رفتند تا بعثی‌ها را دور زده و به پل دست یابند. تعدادی از افراد شرکت‌کننده در عملیات اسلحه نداشتند و هنگامی که کسی کشته یا زخمی می‌شد، با اسلحله او می‌جنگیدند. سرانجام مهاجمان که تا جاده «خسروآباد» پیش آمده بودند، به داخل نخلستان عقب رانده شدند. نیرو‌های محور چپ به نزدیکی پلی که عراقی‌ها نصب کرده بودند رسیدند و با انهدام تجهیزات در حال عبور از آن، پل را مسدود و عقبه عراقی‌ها را قطع کردند. عراقی‌ها با مشاهده این وضع، ناامیدانه به مقاومت‌های پراکنده دست زدند، عده‌ای هم تسلیم شدند یا به قصد فرار خود را به بهمنشیر انداختند. به این ترتیب عملیات متوقف کردن پیش روی مهاجمان و عقب راندن آنها تا ساعت یک بامداد دهم آبان ۱۳۵۹ به پایان رسید.

«مکی یازع»، یکی از رزمندگان و مدافعان آبادان در مصاحبه دیگری در این رابطه گفته است: «حماسه ذوالفقاری نقطه عطفی در جنگ تحمیلی بود و باعث شد عراق در این منطقه زمین‌گیر شود و نخستین شکست از سوی رزمندگان اسلام بر پیکر لشکر صدام وارد شده و پس از آن، این عملیات زمینه‌ساز شکست حصر آبادان به فرمان امام خمینی (ره) و موفقیت در عملیات بیت المقدس بود».

شهادت رکابزن وطن

چند روز بعد از پیروزی عملیات کوی ذوالفقاری، عراقی‌ها با اطلاعاتی که از جاسوسان خود به دست آورده بود، کلبه گلی دریاقلی سورانی را هدف خمپاره‌ها قرار دادند. وی که به شدت مجروح شده بود پس از رسیدگی اولیه، برای درمان با قطار به تهران اعزام شد، اما در بین راه بر اثر شدت جراحات درگذشت و در بهشت زهرای تهران در ردیف ۹۲ قطعه ۳۴ دفن گردید. روز درگذشت او به عنوان روز آبادان نامگذاری شده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر