تحلیل دانیل یرگین از بومرنگ جنگ با ایران و فروپاشی محاسبات واشنگتن

تصمیم دونالد ترامپ برای اقدام نظامی و افزایش تنش با ایران دقیقا روی همین گسل حساس حرکت کرد. استراتژی موازنه وحشت و قدرت بازدارندگی ایران اکنون بر شاهرگ حیاتی انرژی جهان یعنی تنگه هرمز متمرکز شده است. با جدی شدن سایه جنگ و احتمال قطع کامل در عرضه انرژی کشور‌های منطقه از طریق بسته شدن این تنگه استراتژیک، بازار‌های جهانی در آستانه یک شوک بی‌سابقه قرار گرفته‌اند.

به گزارش آنا؛ در دنیای در هم تنیده ژئوپلیتیک و اقتصاد، تصمیمات نظامی رهبران سیاسی تنها در میدان نبرد خلاصه نمی‌شود. بر اساس تحلیل دانیل یرگین مورخ برجسته و کارشناس ارشد انرژی «هرگونه تنش یا جنگ با ایران به طور گریزناپذیری امواج شوک‌آوری را به بازار انرژی ارسال می‌کند. در این معادله، افزایش قیمت نفت و بنزین در ایالات متحده به سرعت از یک مسئله اقتصادی به یک بحران سیاسی برای دولت مستقر تبدیل می‌شود. برای یک رای‌دهنده آمریکایی، رقمی که روی نمایشگر پمپ بنزین نقش می‌بندد، بسیار مهم‌تر و ملموس‌تر از تحلیل‌های پیچیده ژئوپلیتیکی مقامات کاخ سفید است.»

تصمیم دونالد ترامپ برای اقدام نظامی و افزایش تنش با ایران دقیقا روی همین گسل حساس حرکت کرد. استراتژی موازنه وحشت و قدرت بازدارندگی ایران اکنون بر شاهرگ حیاتی انرژی جهان یعنی تنگه هرمز متمرکز شده است. با جدی شدن سایه جنگ و احتمال قطع کامل در عرضه انرژی کشور‌های منطقه از طریق بسته شدن این تنگه استراتژیک، بازار‌های جهانی در آستانه یک شوک بی‌سابقه قرار گرفته‌اند. تحلیلگران ارشد بازار انرژی هشدار می‌دهند که در صورت بالاتر گرفتن درگیری‌ها در تنگه هرمز، قیمت نفت در کوتاه‌مدت به راحتی مرز ۱۵۰ دلار در هر بشکه را در هم خواهد شکست و در سناریوی تشدید درگیری‌های نظامی، پرواز قیمت‌ها تا سطح ۲۰۰ دلار کاملا محتمل و قریب‌الوقوع است.

این جهش خیره‌کننده در بهای طلای سیاه، به معنای تزریق یک تورم ویرانگر به رگ‌های اقتصاد جهانی و به طور خاص اقتصاد ایالات متحده است. بر اساس قواعد بنیادین اقتصاد، این شوک قیمتی در کنار سایر مشکلات زنجیره تامین، فشار خردکننده‌ای بر معیشت خانواده‌ها وارد کرده و بانک‌های مرکزی را در تصمیم‌گیری برای کنترل نرخ بهره و مهار تورم کاملا فلج می‌کند. ترکش‌های این ماجراجویی نظامی به شکل یک بومرنگ به داخل مرز‌های آمریکا بازگشته و با افزایش مستقیم تورم و جهش قیمت سوخت، نارضایتی عمومی را به نقطه جوش رسانده است.

یکی از پایه‌های اصلی استدلال دولت ترامپ برای توجیه این حملات، ادعای احساس خطر از آمادگی ایران برای حمله‌ای قریب‌الوقوع بود. اما واقعیت‌های درز کرده از نهاد‌های اطلاعاتی و جلسات محرمانه پنتاگون با اعضای کنگره نشان داد که هیچ سند متقن و قطعی برای اثبات این تهدید فوری وجود نداشته است. این افشاگری‌ها موجب شد تا اقدام نظامی واشنگتن در افکار عمومی نخبگان آمریکا به عنوان یک جنگ انتخابی و تصمیمی نابخردانه شناخته شود که مغایر با وعده‌های پیشین مبنی بر پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان بود. در نتیجه، این تصمیم جامعه آمریکا را بیش از پیش دچار قطبی‌سازی و شکاف کرد.

فراتر از تبعات اقتصادی ویرانگر و تورم افسارگسیخته، این اشتباه محاسباتی پیامد‌های روانی و امنیتی عمیقی در داخل ایالات متحده به همراه داشته است. برخلاف ادعای ماشین تبلیغاتی دولت مبنی بر افزایش بازدارندگی، بخش بزرگی از جامعه آمریکا معتقدند این اقدام نظامی کشورشان را امن‌تر نکرده و خطر پاسخ‌های نامتقارن ایران اضطراب عمومی را افزایش داده است. منتقدان داخلی به شدت معترفند که دولت فاقد یک استراتژی خروج روشن برای پایان دادن به این بحران است. ورود به جنگ اراده‌ها با کشوری که در نبرد‌های فرسایشی و تاب‌آوری ملی تبحر دارد، چشم‌انداز پیروزی را برای واشنگتن به شدت تاریک کرده است.

در نهایت، اقدام نظامی ترامپ علیه ایران نمایش قدرتی بود که نتوانست معادلات تهران را برهم بزند، اما در عوض محاسبات اقتصادی و سیاسی داخل آمریکا را دچار فروپاشی کرد. نادیده گرفتن اصل بنیادین اقتصاد انرژی در تحلیل دانیل یرگین و دست‌کم گرفتن استراتژی موازنه قدرت ایران در تنگه هرمز، باعث شد این ماجراجویی به جای یک پیروزی سریع، به کابوس تورم و نفت ۲۰۰ دلاری تبدیل شود. تاوان این اشتباه بزرگ استراتژیک اکنون نه در میدان‌های نبرد خاورمیانه، بلکه در جایگاه‌های سوخت و در کوچک شدن سبد معیشتی رای‌دهندگان در داخل آمریکا پرداخت می‌شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر