۱۰ راه محافظت از روان کودکان در زمان جنگ

در زمانه‌ای که بحران‌های اجتماعی، نااطمینانی‌های اقتصادی، تنش‌های منطقه‌ای، و جریان بی‌وقفه اخبار اضطراب‌آفرین به بخشی از زیست روزمره تبدیل شده‌اند، کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار‌های هیجانی قرار می گیرند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: در زمانه‌ای که بحران‌های اجتماعی، نااطمینانی‌های اقتصادی، تنش‌های منطقه‌ای، و جریان بی‌وقفه اخبار اضطراب‌آفرین به بخشی از زیست روزمره تبدیل شده‌اند، کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار‌های هیجانی قرار گرفته‌اند. اگرچه آنان ممکن است در متن بحران حضور مستقیم نداشته باشند، اما در میدان ادراک و احساس، تجربه‌ای واقعی و عمیق از ناامنی، ترس و بی‌ثباتی را زیست می‌کنند.

در چنین شرایطی، «تنظیم هیجان» نه صرفاً یک مهارت فردی، بلکه یک ضرورت روانی، اجتماعی و حتی حقوقی محسوب می‌شود؛ مهارتی که فقدان آن می‌تواند سلامت روان نسل آینده، کیفیت روابط اجتماعی و ثبات جامعه را در بلندمدت تحت تأثیر قرار دهد. تنظیم هیجان به معنای توانایی شناخت، نام‌گذاری، درک و مدیریت احساسات در موقعیت‌های استرس‌زا است.

 کودکانی که این مهارت را می‌آموزند، قادرند میان احساس و رفتار فاصله بگذارند، واکنش‌های تکانه‌ای خود را مهار کنند و راهبرد‌های سالم‌تری برای مواجهه با اضطراب بیابند. برعکس، کودکانی که فاقد این مهارت‌اند، ممکن است اضطراب را به صورت پرخاشگری، گوشه‌گیری، اختلال خواب، افت تحصیلی یا وابستگی افراطی بروز دهند؛ بنابراین مسئله تنها آرام‌کردن کودک نیست، بلکه آموزش سازوکار‌های درونی برای مواجهه با جهان ناپایدار است.

از منظر علوم اعصاب، قرار گرفتن در معرض استرس مزمن می‌تواند بر رشد قشر پیش‌پیشانی مغز ناحیه مسئول تصمیم‌گیری، کنترل تکانه و تنظیم هیجان اثر منفی بگذارد. در مقابل، محیط‌های امن عاطفی و روابط دلبستگی ایمن، شبکه‌های عصبی تنظیم هیجان را تقویت می‌کنند. این بدان معناست که خانواده، مدرسه و سیاست‌های اجتماعی هر سه در شکل‌گیری ظرفیت تنظیم هیجان نقش دارند.

در چارچوب حقوق کودک نیز، حمایت از سلامت روانی کودکان نه یک توصیه اخلاقی بلکه یک تعهد حقوقی است. اسناد بین‌المللی مرتبط با حقوق کودک، دولت‌ها را موظف می‌دانند شرایطی فراهم کنند که رشد جسمی و روانی کودک تضمین شود. قرار گرفتن کودکان در معرض اضطراب‌های مداوم، اطلاعات هراس‌آور و فضای ناامن روانی، می‌تواند ناقض این حق بنیادین تلقی شود.

از این رو، تقویت مهارت تنظیم هیجان در کودکان باید بخشی از سیاست‌گذاری عمومی در حوزه آموزش، رسانه و رفاه اجتماعی محسوب شود. یکی از مهم‌ترین منابع اضطراب برای کودکان در زمان بحران، «عدم قطعیت» است.

کودکان بیش از آنکه از خود رویداد بترسند، از پیش‌بینی‌ناپذیری و ابهام هراس دارند. وقتی بزرگسالان مضطرب‌اند، اخبار پیوسته در حال انتشار است و گفت‌و‌گو‌های خانوادگی مملو از نگرانی است، کودک پیام ناامنی را دریافت می‌کند حتی اگر معنای دقیق وقایع را درک نکند.

در چنین شرایطی، تنظیم هیجان نیازمند بازسازی حس امنیت روانی است. والدین نخستین و مؤثرترین تنظیم‌کنندگان هیجان کودک‌اند. کودکان پیش از آنکه مهارت‌های خودتنظیمی را بیاموزند، از طریق «هم‌تنظیمی هیجانی» آرام می‌شوند؛ یعنی حضور آرام، لحن مطمئن و واکنش‌های سنجیده والدین به آنان کمک می‌کند تا سیستم عصبی‌شان به تعادل برسد.

پنهان‌کردن اضطراب یا تظاهر به آرامش تصنعی کارآمد نیست؛ آنچه اهمیت دارد مدیریت هیجان بزرگسال و انتقال احساس امنیت واقعی است. گفت‌و‌گو با کودک درباره بحران باید صادقانه، اما متناسب با سن او باشد. سکوت مطلق، ذهن کودک را با تخیلات هراس‌آور پر می‌کند؛ در حالی که ارائه اطلاعات محدود، ساده و اطمینان‌بخش، احساس کنترل و فهم را افزایش می‌دهد.

کودکان نیاز دارند بدانند که بزرگسالان مسئول مراقبت از آنان هستند و زندگی روزمره ادامه خواهد داشت. رسانه‌ها و فضای مجازی نیز نقش مهمی در شکل‌دهی هیجانات کودکان دارند. مواجهه مکرر با تصاویر خشونت‌آمیز یا اخبار هراس‌آور می‌تواند سیستم هشدار مغز کودک را در حالت آماده‌باش دائمی نگه دارد.

تنظیم «رژیم رسانه‌ای» خانواده، محدود کردن مواجهه با اخبار اضطراب‌آور و جایگزینی آن با فعالیت‌های آرامش‌بخش، گامی مهم در حفاظت روانی کودک است.

مدرسه نیز می‌تواند بستری برای آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان فراهم کند. آموزش سواد هیجانی، تمرین‌های تنفس و آرام‌سازی، گفت‌و‌گو‌های گروهی درباره احساسات و ایجاد محیطی حمایتگر، می‌تواند تاب‌آوری روانی کودکان را افزایش دهد.

در بسیاری از کشورها، آموزش تنظیم هیجان بخشی از برنامه‌های مهارت‌های زندگی محسوب می‌شود؛ رویکردی که می‌تواند الگویی مؤثر برای نظام آموزشی باشد. از منظر اجتماعی، کودکانی که مهارت تنظیم هیجان را می‌آموزند، در آینده شهروندانی مسئول‌تر، کم‌خشونت‌تر و مشارکت‌جوتر خواهند بود؛ بنابراین سرمایه‌گذاری در سلامت روان کودک، سرمایه‌گذاری در امنیت اجتماعی آینده است.

جامعه‌ای که کودکان مضطرب و بی‌تاب تربیت می‌کند، ناگزیر با بزرگسالانی مواجه خواهد شد که در مدیریت بحران‌های اجتماعی ناتوان‌اند.

راهکار‌های عملی برای تقویت تنظیم هیجان در کودکان

۱- نام‌گذاری احساسات

کمک به کودک برای تشخیص و بیان احساسات («می‌بینم که نگران هستی») باعث کاهش شدت هیجان می‌شود.

۲- ایجاد حس امنیت روزمره

حفظ برنامه‌های روزانه، وعده‌های غذایی منظم و روتین خواب، احساس ثبات را تقویت می‌کند.

۳- آموزش تنفس آرام و آرام‌سازی

تمرین‌های ساده تنفس عمیق می‌تواند سیستم عصبی کودک را آرام کند.

۴- الگوسازی رفتاری والدین

کودکان نحوه مدیریت هیجان را از رفتار بزرگسالان می‌آموزند، نه از توصیه‌ها.

۵- محدودسازی مواجهه با اخبار اضطراب‌آور

کاهش تماس کودک با تصاویر و اخبار بحران، از تحریک مداوم اضطراب جلوگیری می‌کند.

۶-تقویت دلبستگی ایمن

در آغوش گرفتن، تماس چشمی و حضور عاطفی، احساس امنیت بنیادین ایجاد می‌کند.

۷- استفاده از بازی و هنر

نقاشی، بازی نمایشی و داستان‌گویی به کودک کمک می‌کند احساساتش را پردازش کند.

۸- ایجاد حس کنترل

دادن انتخاب‌های کوچک به کودک (مثلاً انتخاب فعالیت یا لباس) حس کنترل را افزایش می‌دهد.

۹- گفت‌وگوی امیدبخش

تأکید بر تداوم زندگی، حمایت اجتماعی و امکان بهبود شرایط، امید را تقویت می‌کند.

۱۰- مداخله تخصصی در صورت تداوم نشانه‌ها

در صورت بروز علائم پایدار اضطراب، مراجعه به متخصص سلامت روان ضروری است.

در نهایت، تنظیم هیجان مهارتی نیست که در لحظه بحران شکل بگیرد؛ بلکه ظرفیتی است که در بستر روابط امن، آموزش آگاهانه و سیاست‌گذاری مسئولانه پرورش می‌یابد. اگر کودکان بیاموزند احساسات خود را بشناسند، تحمل کنند و مدیریت نمایند، نه‌تنها از بحران‌های امروز عبور خواهند کرد، بلکه در ساختن جهانی انسانی‌تر و باثبات‌تر در آینده نقش‌آفرین خواهند شد. حمایت از سلامت روان کودک، حمایت از کرامت انسانی و پاسداری از آینده جامعه است؛ آینده‌ای که در آن امنیت واقعی، از درون انسان‌ها آغاز می‌شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر