روایت پنهان بیطرف نبودن اینترنت؛ ردپای دانشگاه، بازار و ارتش
اینترنت روزی در دل رقابتهای جنگ سرد و برای تضمین بقا در شرایط بحران متولد شد؛ پروژهای نظامی که قرار بود ارتباطات را در برابر حمله احتمالی حفظ کند. اما همان شبکه محدود دانشگاهی، در گذر چند دهه به زیرساختی بدل شد که امروز کار، آموزش، تجارت، روابط اجتماعی و حتی سیاست جهانی بر آن استوار است. اینترنت نه صرفا ابزار ارتباط، بلکه میدان توزیع و تمرکز قدرت است؛ جایی که دولتها، شرکتهای فناوری و کاربران بر سر داده، حاکمیت و کنترل رقابت میکنند. روایت تحول اینترنت، در واقع روایت بازآرایی قدرت در عصر دیجیتال است.
دهه ۱۹۶۰؛ زیرساخت امنیتی
۲۹ اکتبر ۱۹۶۹، اتصال آزمایشی میان دو رایانه در قالب پروژه «آرپانت» (ARPANET) برقرار شد؛ تلاشی که با ارسال دو حرف «LO» متوقف شد، اما در حافظه تاریخ فناوری بهعنوان نقطه آغاز اینترنت ثبت گردید. آنچه در ظاهر رخدادی فنی و محدود به یک آزمایشگاه دانشگاهی بود، در ادامه به زیرساختی بدل شد که شیوه زیستن، کار کردن و حتی درک انسان از حضور و فاصله را دگرگون کرد.
آرپانت در بستر جنگ سرد طراحی شد و هدف آن تضمین پایداری ارتباطات در شرایط بحران بود. معماری غیرمتمرکز شبکه نه از ایدهآلگرایی فرهنگی، بلکه از ضرورت راهبردی ناشی میشد. شبکه باید حتی در صورت تخریب بخشی از آن، همچنان فعال میماند. با این حال، همین معماری بعدتر به مبنای روایتی گستردهتر درباره توزیع قدرت و دسترسی آزاد به اطلاعات تبدیل شد.
از همان آغاز، اینترنت حامل نوعی دوگانگی بود، محصولی که منطق امنیتی دارد، اما زمینهساز گفتمان آزادی است. در این مرحله، اینترنت بهعنوان زیرساخت بقا فهم میشد؛ ابزاری برای تابآوری در برابر بحران است، نه رسانهای که برای زندگی روزمره باشد.
دهه ۱۹۷۰؛ ابزار همکاری علمی
با گسترش آرپانت در دهه ۱۹۷۰، شبکه از یک پروژه محدود نظامی فراتر رفت و دانشگاهها و موسسات پژوهشی بیشتری را دربر گرفت. مسئله اصلی دیگر صرفا پایداری در بحران نبود، بلکه امکان همکاری در فاصله مطرح شد. پژوهشگران میتوانستند بدون جابهجایی فیزیکی، داده و ایده مبادله کنند.
در سال ۱۹۷۱، توسعه ایمیل توسط ری تاملینسون (Ray Tomlinson)، شبکه را انسانیتر کرد. انتخاب نشانه «@» برای جدا کردن نام کاربر از میزبان، تصمیمی فنی به نظر میرسید، اما در عمل زیرساخت نخستین شکل گسترده ارتباط فردی دیجیتال را بنا نهاد. از این نقطه، اینترنت دیگر فقط شبکهای میان ماشینها نبود، بلکه به میانجی رابطههای انسانی بدل شد.
پذیرش پروتکل (TCP/IP) در سال ۱۹۸۳ نیز نقطه عطفی تعیینکننده بود. این استاندارد مشترک امکان اتصال شبکههای ناهمگون را فراهم کرد و اینترنت را به «شبکهای از شبکهها» تبدیل ساخت. استانداردسازی در عین گسترش اتصال، نظمی فنی را تثبیت کرد که عضویت در شبکه را مشروط به پذیرش قواعدی مشترک میساخت. گسترش دسترسی و تثبیت نظم، همزمان پیش رفتند.
در این دوره، اینترنت عمدتا بهعنوان ابزار همکاری علمی فهم میشد؛ محیطی که تخصصی، دانشگاهی و نسبتا محدود است.
دهه ۱۹۹۰؛ فضای انتشار عمومی
اینترنت در هر دهه به شکلی متفاوت فهم شده است؛ از زیرساخت امنیتی تا ابزار علمی، از فضای انتشار عمومی تا اقتصاد داده و اکنون زیرساخت هوشمند جهانی. این تحول خطی و یکسویه نبوده، بلکه همراه با کشمکش دائمی میان اتصال و کنترل، گشودگی و انحصار، و استقلال و وابستگی شکل گرفته است. بنابراین، شاید پرسش اصلی همچنان گشوده بماند؛ اینترنت در آینده چگونه سازمان خواهد یافت و چه فهمی از آن غالب خواهد شد؟
در سال ۱۹۸۹، تیم برنرز لی (Tim Berners-Lee) در سرن پیشنهاد «وب جهانگستر» را ارائه کرد. استفاده از هایپرتکست (Hypertext) و (HTTP، HTML) دسترسی به اسناد را ساده و تجربه کاربری را قابل فهمتر کرد. وب پیچیدگی زیرساخت اینترنت را از دید کاربران پنهان ساخت و آن را برای عموم قابل استفاده کرد.
در نتیجه، اینترنت از محیطی دانشگاهی به فضایی عمومی نزدیک شد. انتشار محتوا دیگر محدود به نهادهای خاص نبود. هر فرد یا سازمان میتوانست وبسایتی ایجاد کند و مخاطب بیابد. در این مرحله، اینترنت بهعنوان فضای انتشار عمومی فهم شد؛ قلمرویی تازه که برای بیان، اطلاعرسانی و مبادله دانش مورد استفاده قرار میگیرد.
با این حال، عمومیشدن اینترنت پرسشهای تازهای درباره اعتبار، اقتدار و مالکیت دانش ایجاد کرد. وقتی هر فرد میتواند منتشر کند، تمایز میان دانش معتبر و اطلاعات نادرست چگونه تعیین میشود؟ دسترسی گسترده، همزمان با افزایش ابهام درباره مرجعیت پیش رفت.
در میانه همین دهه، با تجاریشدن اینترنت و کنار رفتن تدریجی زیرساختهای دولتی (NSFNET)، شرکتهای خصوصی به بازیگران اصلی تبدیل شدند. تمرکز از نهادهای دانشگاهی به شرکتهای فناوری منتقل شد. الگوی تمرکز تغییر کرد، اما از میان نرفت.
دهه ۲۰۰۰؛ بستر مشارکت و بیان فردی
در اوایل دهه ۲۰۰۰، اینترنت وارد مرحلهای شد که بعدها «وب ۲.۰» نام گرفت. اگر پیشتر وب بیشتر برای خواندن بود، اکنون به فضایی برای نوشتن، واکنش نشان دادن و مشارکت تبدیل شد. وبلاگها، ویکیها و شبکههای اجتماعی اولیه، کاربر را از مصرفکننده صرف به تولیدکننده محتوا بدل کردند.
بیان فردی گسترش یافت و هر فرد میتوانست رسانهای شخصی داشته باشد. اما در همین زمان، تمرکز در سطح توزیع و دیدهشدن شکل گرفت. پلتفرمها با استفاده از الگوریتمها تعیین میکردند چه محتوایی بیشتر دیده شود. بنابراین، در حالی که تولید محتوا پراکنده بود، مدیریت توجه متمرکز میشد.
در این دوره، اینترنت بیش از آنکه صرفا شبکهای فنی باشد، به شبکهای از توجه تبدیل شد. توجه کاربران به منبعی اقتصادی بدل گردید و مدلهای کسبوکار مبتنی بر تبلیغات و داده شکل گرفتند.
دهه ۲۰۱۰؛ اقتصاد پلتفرمی و داده
با تثبیت شبکههای اجتماعی بزرگ و گسترش تلفنهای هوشمند، اینترنت به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شد. مرز میان آنلاین و آفلاین کمرنگتر شد و حضور دیجیتال به بخشی از هویت اجتماعی بدل گردید.
در این مرحله، داده به سرمایه اصلی تبدیل شد. پلتفرمها با تحلیل رفتار کاربران، الگوهای مصرف، ارتباط و حتی گرایشهای سیاسی را استخراج میکردند. الگوریتمها نه فقط محتوا را مرتب میکردند، بلکه بر شکلگیری ترجیحات نیز اثر میگذاشتند.
دوگانگی آزادی و کنترل در قالبی پیچیدهتر بازتولید شد. کاربران امکان بیان و ارتباط گسترده داشتند، اما در چارچوبی عمل میکردند که قواعد آن توسط شرکتهای خصوصی تعیین میشد. اینترنت در این دهه عمدتا بهعنوان اقتصاد پلتفرمی فهم شد؛ ساختاری که در آن مالکیت زیرساخت و داده، قدرت تعیینکننده میآفریند.
همزمان، دولتها نیز نقش فعالتری در تنظیمگری ایفا کردند. بحثهایی، چون حفاظت از داده، حریم خصوصی، فیلترینگ و حاکمیت دیجیتال به موضوعات مرکزی تبدیل شدند. اینترنت دیگر فضایی خارج از سیاست نبود، بلکه به میدان منازعه سیاسی و حقوقی بدل شد.
دهه ۲۰۲۰؛ زیرساخت هوشمند و میدان رقابت ژئوپلیتیک
در سالهای اخیر، همگرایی اینترنت با هوش مصنوعی مرحلهای تازه را رقم زده است. حجم عظیم دادههای تولیدشده در شبکه، سوخت اصلی سامانههای یادگیری ماشین شدهاند. اینترنت اکنون نه فقط محل تبادل اطلاعات، بلکه بستر آموزش و بهکارگیری سامانههای هوشمند است.
همهگیری کووید۱۹ نیز وابستگی جوامع به اینترنت را آشکارتر کرد. آموزش، کار، خدمات عمومی و روابط اجتماعی به شبکه منتقل شدند. اینترنت به زیرساخت حیاتی زندگی بدل شد؛ قطع آن میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترده داشته باشد.
در عین حال، رقابت ژئوپلیتیک بر سر زیرساختهای دیجیتال، استانداردها، داده و فناوریهای نوظهور تشدید شده است. اینترنت دیگر صرفا فضای ارتباطی نیست، بلکه بخشی از قدرت ملی و ابزار رقابت جهانی محسوب میشود. مسئله امروز تنها دسترسی نیست، بلکه حاکمیت، امنیت و کنترل بر داده و زیرساخت است.
در این سیر تاریخی، اینترنت در هر دهه به شکلی متفاوت فهم شده است؛ از زیرساخت امنیتی تا ابزار علمی، از فضای انتشار عمومی تا اقتصاد داده و اکنون زیرساخت هوشمند جهانی. این تحول خطی و یکسویه نبوده، بلکه همراه با کشمکش دائمی میان اتصال و کنترل، گشودگی و انحصار، و استقلال و وابستگی شکل گرفته است.
بنابراین، شاید پرسش اصلی همچنان گشوده بماند؛ اینترنت در آینده چگونه سازمان خواهد یافت و چه فهمی از آن غالب خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش نه صرفا فنی، بلکه عمیقا سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است؛ زیرا آینده اینترنت، آینده مناسبات قدرت در جهان دیجیتال را نیز رقم میزند.
انتهای پیام/