معیار روشنی برای سنجش «آگاهی» در هوشمصنوعی وجود ندارد
هوشمصنوعی، به مسئلهای بنیادین در فهم ذهن، آگاهی و ماهیت انسان تبدیل شده است. پرسش از اینکه ماشین میفهمد یا فقط فهم را شبیهسازی میکند، امروز به یکی از جدیترین چالشهای فلسفه معاصر بدل شده است.
پرسش از امکان ساخت ماشین هوشمند از اوایل قرن بیستم مطرح شد و در میانه این قرن، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، وارد مرحلهای جدیتر شد. از دهههای پایانی قرن بیستم تا امروز، این مسیر با فراز و فرودهای متعدد ادامه یافته و در سالهای اخیر، با ظهور مدلهای زبانی بزرگ، وارد مرحلهای تازه شده است که پیامدهای فلسفی آن بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است.
محمدرضا زمانی، مدرس دانشگاه، محقق و مدیر یکی از شرکتهای فعال در حوزه هوشمصنوعی، در گفتوگو با خبرنگار آناتک به بررسی ابعاد فلسفی هوشمصنوعی پرداخته است. این گفتوگو با تمرکز بر مفاهیمی، چون ذهن، آگاهی، فهم و نسبت میان هوش انسانی و هوشمصنوعی انجام شده و تلاش دارد از منظر فلسفه ذهن، جایگاه این فناوری نوظهور را تبیین کند.
از منظر فلسفه ذهن، هوشمصنوعی را چگونه باید فهم کرد؛ بهعنوان نوعی ذهن، شبیهسازی ذهن، یا صرفا یک ابزار محاسباتی پیشرفته؟
بحث هوشمصنوعی یک بحث مقطعی یا یک اکتشاف محدود به یک بازه زمانی خاص نیست، بلکه با یک فرایند تاریخی مواجه هستیم. این مسیر با فراز و فرودهای متعدد ادامه یافته و پس از سال ۲۰۲۲ و با معرفی مدلهایی مانند جیپیتی (GPT) و کد جیپیتی (GPT)، وارد یک دوره صعودی تازه شده است و همچنان در حال پیشرفت است.
واقعیت این است که مجموعه ابزارها و الگوریتمهایی که امروز از آنها تحت عنوان هوشمصنوعی یاد میکنیم، در دورههای مختلف تاریخی میتوانستند مصداقهای متفاوتی از تعاریفی باشند که در این پرسش مطرح میشود. برای مثال، سیستمهای مبتنی بر قواعد که در اواسط قرن بیستم و در قالب برنامههای ساده کامپیوتری ارائه میشدند، در عمل صرفا سیستمهای محاسباتی پیشرفته بودند. اما با معرفی شبکههای عصبی و الگوریتمهای مبتنی بر آنها، که منجر به شکلگیری نسل جدید هوشمصنوعی شدهاند، مسیر به سمت نوعی شبیهسازی نزدیک به واقعیت از ذهن انسانی حرکت کرده است.
وقتی از آگاهی صحبت میکنیم، آیا اصولا میتوان برای سیستمهای هوشمصنوعی امکان یا افق آگاهی قائل شد، یا آگاهی همچنان امری منحصرا انسانی است؟
اگر ماشین بتواند به سطحی برسد که نهتنها حالتها را تشخیص دهد، بلکه بار احساسی مشابه انسان را نیز تجربه کند، آنگاه میتوان از نوعی فهم متفاوت سخن گفت. تفاوت اصلی میان فهم ماشین و فهم انسان در همین بار معنایی نهفته است؛ ماشین میتواند حالتها را شناسایی کند، اما این انسان است که به آنها معنا میبخشد و همین امر معیار تمایز این دو به شمار میآید
در بحث خودآگاهی و امکان طرح آن در هوشمصنوعی، ابتدا باید به این نکته توجه کرد که ما در حال سنجش ویژگیهای انسانی در یک سیستم مصنوعی هستیم. خودآگاهی یکی از مهمترین این ویژگیهاست که حتی در مورد انسان و سایر موجودات زنده نیز هنوز تعریف دقیق و مورد اجماعی از آن وجود ندارد. ماهیت خودآگاهی همچنان محل بحث میان دانشمندان و صاحبنظران این حوزه است.
از اینرو، اگر بخواهیم بررسی کنیم که آیا هوشمصنوعی میتواند به چنین نقطهای برسد یا نه، ابتدا باید معیار مشخصی برای آن داشته باشیم؛ معیاری که هنوز بهطور کامل و پذیرفتهشده تعریف نشده است. با این حال، پیشرفتهای صورتگرفته در حوزه هوشمصنوعی بسیار چشمگیر بودهاند. آنچه امروز با استفاده از هوشمصنوعی انجام میشود، در دوره رکود تحقیقات این حوزه در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ قرن بیستم حتی قابل تصور هم نبود. بر همین اساس، شخصا معتقدم هر نوع پیشرفتی در حوزه هوشمصنوعی، حتی در زمینه ویژگیهای کیفی و ذهنی مانند خودآگاهی، میتواند در آینده محقق شود.
به نظر شما هوشمصنوعی امروز فهم دارد یا فقط نشانههای فهم را بازتولید میکند و مرز این دو کجاست؟
این پرسش نیز بار دیگر ما را به مسئله معیار بازمیگرداند. برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید معیارهای مشخصی برای فهم ارائه شود؛ در حالی که این معیارها همچنان در حال بررسی و تحقیق هستند. الگوریتمهایی که امروز در سامانههای گفتوگومحور و مبتنی بر پردازش زبان طبیعی مورد استفاده قرار میگیرند، بهتدریج به سمت فهم زبان طبیعی حرکت کردهاند.
با این حال، به نظر من هنوز زود است که بتوان گفت هوشمصنوعی به فهم واقعی دست یافته است. البته نباید از سرعت و شدت پیشرفت این حوزه غافل شد. برای داوری دقیقتر، لازم است ابتدا فهم را تحلیل کنیم و جایگاه آن را در سلسلهمراتب یادگیری و توان ذهنی انسان مشخص کنیم، سپس بررسی کنیم که آیا این معیارها در ماشین قابل سنجش هستند یا نه.
اگر فهم را بر اساس نظریههای یادگیری، توانایی شناخت، تجزیه و تحلیل یک مفهوم و درک ارتباط میان اجزای آن بدانیم، میتوان گفت هوشمصنوعی امروز تا حدی در حال انجام این فرایند است. اما اگر ابعاد ذهنی و غیرقابلسنجش را نیز به آن اضافه کنیم، هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که هوشمصنوعی به این سطح رسیده است، هرچند معتقدم این مسیر در دسترس قرار دارد.
تفاوت میان هوش انسانی و هوشمصنوعی را باید تفاوتی ماهوی دانست یا صرفا تفاوتی در سطح، پیچیدگی و توان پردازش؟
انسان موجودی زیستی است که تواناییهای او طی هزاران سال تحول زیستی شکل گرفته است، در حالی که هوشمصنوعی ساخته دست بشر و یک ابزار ماشینی به شمار میآید. از این منظر، ساختار یک موجود زیستی با ساختار یک سیستم ماشینی متفاوت است و این تفاوت، تفاوتی ماهوی محسوب میشود.
در عین حال، تلاشی که امروز در حوزه هوشمصنوعی در حال انجام است و به باور من تلاشی درست و موثر است، معطوف به شبیهسازی قابلیتهای انسانی در سیستمهای مصنوعی است. همین تلاش عامل اصلی پیشرفتهای گسترده هوشمصنوعی بوده است، هرچند نگرانیهایی نیز در این مسیر وجود دارد.
اگر روزی هوشمصنوعی رفتاری کاملا مشابه انسان نشان دهد، از نظر فلسفی چه معیاری برای تمایز میان فهم واقعی و شبیهسازی فهم در اختیار داریم؟
در علوم انسانی، بهویژه در حوزه مفاهیم ذهنی مانند فهم و آگاهی، معیارهای مورد توافق همگانی وجود ندارد. هر جریان فکری، متناسب با مبانی نظری خود، تعریفی از این مفاهیم ارائه میدهد و تلاش میکند آن را در حوزههایی مانند هوشمصنوعی به کار گیرد.
در شناخت انسانی، صرفا با تشخیص یک پدیده روبهرو نیستیم، بلکه با بار حسی و معنایی آن نیز مواجه میشویم. برای نمونه، زمانی که رنگ قرمز را تشخیص میدهیم، تنها یک حالت فیزیکی را شناسایی نمیکنیم، بلکه مجموعهای از احساسات و تداعیها در ما شکل میگیرد. این بار حسی و احساسی بخشی جداییناپذیر از فهم انسانی است.
اگر ماشین بتواند به سطحی برسد که نهتنها حالتها را تشخیص دهد، بلکه بار احساسی مشابه انسان را نیز تجربه کند، آنگاه میتوان از نوعی فهم متفاوت سخن گفت. تفاوت اصلی میان فهم ماشین و فهم انسان در همین بار معنایی نهفته است؛ ماشین میتواند حالتها را شناسایی کند، اما این انسان است که به آنها معنا میبخشد و همین امر معیار تمایز این دو به شمار میآید.
انتهای پیام/