پیشنهاد سردبیر
سکوت در برابر ترور، فریاد برای استعفا؛ چرا رگ سلبریتی‌ها گزینشی می‌جنبد؟

واکاوی استاندارد‌های دوگانه در مواجهه با تهدیدات امنیت ملی 

کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

فیلم‌های فجر ۴۴ از نگاه آنا

«مارون»؛ ایده‌ای بزرگ در بدنی نحیف!

«مارون» نمونه‌ بارزی از فیلم‌هایی است که ایده‌شان از فیلم‌ شدن جلوتر است. فیلم می‌خواهد مفهومی بزرگ را حمل کند، اما ابزار دراماتیک لازم برای حمل آن را ندارد.

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، لیلا محمودی ـ «مارون» به کارگردانی امیر احمد انصاری، از آن دسته فیلم‌هایی است که روی کاغذ بسیار جذاب به نظر می‌رسند؛ فیلمی که می‌خواهد روایت دفاع مقدس را از میدان جنگ به «زمین» و «نان» منتقل کند و استعمار را نه صرفاً در هیئت سلاح و ارتش، بلکه در قالب سیاست‌های غذایی و کنترل معیشت ملت‌ها به تصویر بکشد. جمله‌ی کلیدی فیلم (نان، سیاست و توطئه‌ای که در رگ‌های زمین کاشته شد) به‌روشنی نشان می‌دهد که با اثری مواجه‌ایم که داعیه‌ی نگاه کلان و تحلیلی دارد. اما مشکل اصلی «مارون» دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: فاصله‌ی عمیق میان ایده‌ی بزرگ و بدنه‌ی دراماتیک نحیف.

فیلم داستان زندگی «هدایت» (شهید طیب) را دنبال می‌کند؛ جوانی برخاسته از ریشه‌های بومی و کشاورزی در حوالی رود مارون که مسیر زندگی‌اش او را به آمریکا، دانشگاه فلوریدا و درگیرشدن با مناسبات پیچیده‌ی سیاست و اقتصاد جهانی می‌کشاند. فیلم می‌کوشد نشان دهد چگونه استعمار مدرن، از مسیر غذا، بذر و کشاورزی، ملت‌ها را وابسته می‌کند و مقاومت، لزوماً از سنگر نظامی آغاز نمی‌شود، بلکه از زمین و نان شکل می‌گیرد. این نگاه، در سینمای دفاع مقدس ایران نادر و حتی جسورانه است.

اما مسئله اینجاست که «مارون» بیش از آنکه قصه بگوید، توضیح می‌دهد. فیلم به جای آنکه مفاهیم استعمار غذایی و مقاومت را از دل کنش‌های دراماتیک شخصیت بیرون بکشد، آنها را به‌صورت مستقیم و گاه شعاری روی دوش روایت می‌گذارد. شخصیت هدایت، به‌جای آنکه در مسیر داستان دچار کشمکش‌های درونی و بیرونی ملموس شود، اغلب حامل پیام است؛ پیامی که پیش از آنکه تجربه شود، اعلام می‌شود.

یکی از مهم‌ترین انتخاب‌های فرمی فیلم، استفاده‌ی گسترده از زبان انگلیسی در بخش عمده‌ای از روایت است. از نظر تئوریک، این انتخاب می‌توانست به حس بیگانگی، غربت و مواجهه‌ی قهرمان با نظام سلطه کمک کند؛ اما در عمل، به دلیل ضعف در ریتم و فقدان تعلیق، این زبان غالب، به مانعی برای ارتباط مخاطب بدل می‌شود. تماشاگر ایرانی، پیش از آنکه بتواند با شخصیت همذات‌پنداری کند، مجبور است مدام درگیر خواندن زیرنویس باشد، آن هم در فیلمی که اساساً کشش روایی بالایی ندارد.

مشکل دیگر، نبود «جان» در روایت است. فیلم، علی‌رغم سوژه‌ی مهمش، فاقد لحظات اوج احساسی است؛ لحظاتی که مخاطب را تکان دهد و او را درگیر سرنوشت هدایت کند. حتی بازگشت شخصیت به ایران و ورودش به فضای جبهه ــ که می‌توانست نقطه‌ی اتصال عاطفی فیلم با مخاطب باشد ــ دیر اتفاق می‌افتد و آن‌قدر که باید، پرداخت نمی‌شود. گویی فیلم بیش از حد شیفته‌ی مسیر فکری خود است و فراموش می‌کند که سینما، پیش از هر چیز، هنر درگیر کردن احساس و تجربه‌ی زیسته‌ی مخاطب است.

در نهایت، «مارون» فیلمی است که می‌خواهد متفاوت باشد و از این جهت قابل احترام است؛ اما تفاوت، بدون درام، به مزیت تبدیل نمی‌شود. استعمار غذایی، مقاومت، زمین و نان، همگی مفاهیمی قدرتمندند، اما زمانی در سینما اثرگذار می‌شوند که در گوشت و پوست روایت فرو بروند و از مسیر درام، به تجربه‌ی زیسته‌ی مخاطب تبدیل شوند؛ اتفاقی که در «مارون» به‌ندرت رخ می‌دهد.

فیلم از نظر ساختار روایی، بیشتر شبیه یک گزارش ایدئولوژیک سینمایی است تا یک درام شخصیت‌محور. سیر زندگی هدایت، به‌جای آنکه با انتخاب‌های دشوار، شکست‌ها و تردید‌ها پیش برود، اغلب خطی و توضیحی باقی می‌ماند. شخصیت اصلی کمتر «تصمیم» می‌گیرد و بیشتر «قرار می‌گیرد»؛ در موقعیت‌هایی که از پیش برای انتقال پیام طراحی شده‌اند. همین مسئله باعث می‌شود مخاطب نه با انسانِ در حال شدن، بلکه با نمادِ از پیش‌ساخته مواجه شود.

این ضعف در شخصیت‌پردازی، مستقیماً روی بار احساسی فیلم اثر می‌گذارد. مرگ، شهادت، بازگشت به وطن و پیوند با جبهه، همگی نقاطی هستند که می‌توانستند به اوج‌های عاطفی قدرتمند بدل شوند؛ اما فیلم به دلیل نساختن مسیر عاطفی پیشینی، در لحظه‌ی اوج، دست خالی است. مخاطب می‌داند «چه چیزی» رخ می‌دهد، اما حس نمی‌کند «چرا باید برایش مهم باشد».

از سوی دیگر، پراکندگی جغرافیایی روایت ــ ایران، آمریکا، و فضا‌های واسط ــ اگرچه در خدمت ایده‌ی جهانی استعمار طراحی شده، اما انسجام دراماتیک فیلم را تضعیف کرده است. فیلم مدام از فضایی به فضای دیگر می‌پرد، بی‌آنکه ضرباهنگ درونی خود را حفظ کند. نتیجه، روایتی است که نه کاملاً بومی است و نه به‌درستی جهانی؛ در میانه می‌ماند و هیچ‌کدام را به‌طور کامل فتح نمی‌کند.

نکته‌ی مهم این است که «مارون» از منظر نیت و دغدغه، فیلمی شریف است. پرداختن به استعمار غذایی، آن هم در قالب سینمای داستانی و در دل روایتی مرتبط با دفاع مقدس، انتخابی ساده و کم‌ریسک نیست. فیلم می‌خواهد بگوید جنگ، پیش از آنکه به خاکریز برسد، از زمین‌های کشاورزی شروع شده است؛ حرفی که هم به تاریخ معاصر ایران مربوط است و هم به وضعیت امروز جهان. اما سینما، بیش از نیت، به اجرا وابسته است.

در جمع‌بندی، «مارون» نمونه‌ی بارزی از فیلم‌هایی است که ایده‌شان از فیلم‌شدن جلوتر است. فیلم می‌خواهد مفهومی بزرگ را حمل کند، اما ابزار دراماتیک لازم برای حمل آن را ندارد. نه ریتم به کمکش می‌آید، نه شخصیت‌پردازی، نه تعلیق و نه اوج احساسی. نتیجه اثری است محترم، متفاوت و قابل بحث، اما نه چندان درگیرکننده؛ فیلمی که تماشاگر پس از پایان، بیش از آنکه «تجربه» کرده باشد، «شنیده» است.

انتهای پیام/

ارسال نظر