آنا گزارش می‌دهد

یا هم‌صدا، یا حذف؛ فشار خاموش بر هنرمندان در بزنگاه‌های سیاسی

در روز‌هایی که جامعه با بحران‌های سیاسی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنر و هنرمند بار دیگر به میدان کشیده شده‌اند؛ میدانی که در آن نه خلاقیت، بلکه «موضع‌گیری اجباری» معیار قضاوت است. فشار برای کار نکردن، سکوت نکردن یا همراه نشدن، حالا به یکی از جدی‌ترین چالش‌های زیست حرفه‌ای هنرمندان تبدیل شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا،‌ در هر دوره تنش سیاسی، یک مطالبه تکرارشونده دوباره سر برمی‌آورد: هنرمند باید موضع بگیرد. این موضع‌گیری، اما نه از سر انتخاب آزاد، بلکه اغلب در قالب یک دوگانه سخت‌گیرانه تعریف می‌شود؛ یا همراهی کامل با یک جریان مشخص، یا قرار گرفتن در فهرست حذف، تخریب و تحریم.

این منطق، جهان پیچیده هنر را به معادله‌ای ساده‌سازی‌شده فرو می‌کاهد؛ «با ما هستی یا علیه ما». در چنین فضایی، سکوت به معنای خیانت تعبیر می‌شود، بی‌طرفی برچسب فرصت‌طلبی می‌خورد و تلاش برای تفکیک اعتراض مدنی از خشونت و آشوب، بی‌هزینه نمی‌ماند.

تحریم هنر؛ فشار بر نان، نه فقط نام

آنچه در این میان کمتر دیده می‌شود، واقعیت معیشتی هنرمندان است. برخلاف تصور رایج، بخش بزرگی از فعالان تئاتر، موسیقی، سینما و هنر‌های تجسمی نه چهره‌های پر درآمد، بلکه شاغلانی هستند که زندگی روزمره‌شان مستقیماً به اجرا، فروش بلیت، سفارش اثر و حضور در پروژه‌ها وابسته است.

وقتی کمپین‌های تحریمِ کار هنری شکل می‌گیرد یا فشار‌های مجازی برای کنار کشیدن از فعالیت افزایش می‌یابد، اولین ضربه نه به «چهره»، بلکه به معاش وارد می‌شود. این فشار‌ها زنجیره‌ای عمل می‌کنند؛ از هنرمند تا عوامل فنی، سالن‌دار، آموزشگاه، گروه‌های اجرایی و حتی خانواده‌هایی که از این مسیر نان می‌خورند.

از مطالبه اخلاقی تا اجبار سیاسی

مدافعان این فشار‌ها معمولاً آن را در قالب «مسئولیت اجتماعی هنرمند» توضیح می‌دهند. اما مرز باریکی میان مطالبه اخلاقی و اجبار سیاسی وجود دارد. مسئولیت اجتماعی زمانی معنا دارد که انتخاب آزادانه باشد؛ نه آنکه هنرمند برای حفظ امنیت شغلی یا پرهیز از حملات سازمان‌یافته ناچار به تکرار یک روایت خاص شود.

در سال‌های اخیر، نمونه‌های متعددی از حمله‌های هماهنگ مجازی، تخریب شخصی، تحریم کاری و حتی مصادره هویت دیجیتال هنرمندان دیده شده است؛ از راه‌اندازی صفحات جعلی منتسب به آنها تا انتشار مواضعی که هرگز بیان نکرده‌اند. این روند، نه نقد است و نه مطالبه، بلکه شکل تازه‌ای از حذف نرم به شمار می‌رود.

تناقضی که تکرار می‌شود

تناقض تلخ ماجرا آنجاست که همین حلقه‌های فشار، اغلب پس از فروکش کردن بحران‌ها، به سرعت به چرخه فعالیت حرفه‌ای بازمی‌گردند؛ همکاری می‌کنند، تولید می‌کنند و از همان ساختار‌هایی بهره می‌برند که پیش‌تر تحریم آن را مطالبه کرده بودند. اما هزینه این رفت‌وبرگشت، بر دوش هنرمندانی می‌ماند که در میانه راه سوخته‌اند.

تحمیل سکوت یا فریاد، هر دو به یک اندازه مخرب‌اند. هنر، اگر قرار است کارکرد اجتماعی داشته باشد، باید امکان انتخاب، تنوع صدا و حق زیست حرفه‌ای را به رسمیت بشناسد. حذف هنرمند به‌دلیل نخواندن یک بیانیه یا کار کردن در روز‌های بحران، نه کنش اعتراضی است و نه اخلاقی؛ بلکه تداوم همان منطق انحصارطلبانه‌ای است که سال‌هاست فرهنگ را در تنگنا نگه داشته است.

انتهای پیام/

ارسال نظر