تروریسم در نقاب دلسوزی؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا «وعده نجات» ترامپ

وقتی سیاستمداری که دستور ترور قهرمان ملی ایران را صادر و شدیدترین تحریم‌ها را بر این ملت تحمیل کرده است، از «نجات» سخن می‌گوید، باید دانست که منظور او چیزی جز تحریک اغتشاش و ویرانی زیرساخت‌های ایران نیست. ریشه بدبینی عمیق ایرانیان به سیاست‌های آمریکا به امروز و دیروز باز نمی‌گردد؛ چراکه در حافظه تاریخی ملت ما، زخم کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هنوز تازه است.

«سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد» دبیرکل بنیاد هابیلیان (بنیاد خانواده شهدای ترور) در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری آنا قرار گرفت، با توجه به گزافه‌گویی رئیس‌جمهور آمریکا و تلاش او برای سوء‌استفاده از تحولات داخلی ایران، به «پارادوکس نجات و کشتار» در ششمین سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی پرداخت. 

در این یادداشت می‌خوانیم: 

تاریخ روابط بین‌الملل کمتر شاهد چنین تناقض آشکار و دردناکی بوده است. درست در روز‌هایی که بخشی از مردم ایران به دلیل فشار‌های معیشتی و گرانی – که بخش قابل توجهی از آنها ریشه در تحریم‌های ظالمانه غرب و به خصوص آمریکا دارد – دست به اعتراضات صنفی و اقتصادی زده‌اند، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورآمریکا، در موضعی مداخله‌جویانه مدعی می‌شود که «اگر ایران معترضان را بکشد، به نجاتشان خواهد آمد.» این گزاره نه تنها نقض آشکار حاکمیت ملی یک کشور مستقل است، بلکه طنز تلخ تاریخ است؛ چراکه این ادعا دقیقا همزمان با ششمین سالگرد ترور و شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی مطرح می‌شود؛ جنایتی که به دستور مستقیم خود ترامپ در فرودگاه بغداد رقم خورد.

ترامپ در حالی ژست ناجی به خود گرفته است که دستانش به خون فرمانده‌ای محبوب آغشته است که نماد مبارزه با تروریسم در منطقه بود. این همزمانی معنادار، پرده از یک استراتژی شوم برمی‌دارد: آمریکا نه به دنبال حمایت از مردم ایران، بلکه به دنبال تبدیل اعتراضات مسالمت‌آمیز و اقتصادی به آشوب، خشونت و جنگ داخلی است تا بهانه‌ای برای مداخلات بیشتر بیابد. نگاهی به کارنامه پنج دهه اخیر واشنگتن در قبال ایران نشان می‌دهد که کلیدواژه‌هایی، چون «حمایت از مردم» و «حقوق بشر» همواره اسم رمز عملیات‌هایی بوده است که قربانی نهایی آن، همان مردمی هستند که آمریکا ادعای نجاتشان را داشته است.

پرده اول: کودتا علیه دموکراسی (۱۳۳۲)

ریشه بدبینی عمیق ایرانیان به سیاست‌های آمریکا به امروز و دیروز باز نمی‌گردد. در حافظه تاریخی ملت ایران، زخم کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هنوز تازه است. در زمانی که دولت ملی دکتر محمد مصدق تلاش می‌کرد تا نفت، این سرمایه ملی را از چنگال استعمار پیر انگلیس رها کند، ایالات متحده به جای حمایت از خواست دموکراتیک مردم ایران، با صرف دلار‌های نفتی، دولت قانونی را سرنگون و دیکتاتوری پهلوی را برای ۲۵ سال دیگر بر شانه مردم ایران مسلط کرد. حمایت بی‌چون‌وچرا از محمدرضا پهلوی و سازمان مخوف امنیتی او (ساواک)، نخستین درس تاریخی بود که به ایرانیان آموخت: برای واشنگتن، منافع استعماری و جریان نفت بر جان و آزادی مردم ایران اولویت مطلق دارد.

پرده دوم: خصومت با انقلاب نوپا و جنگ تحمیلی (دهه ۶۰)

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، نقاب دوستی آمریکا کاملا کنار رفت. هنوز نهال جمهوری اسلامی پا نگرفته بود که طرح‌ریزی کودتای نوژه در دستور کار قرار گرفت تا اراده مردم بار دیگر سرکوب شود. اما اوج کینه ورزی آمریکا در جنگ تحمیلی ۸ ساله نمایان شد.

در حالی که صدام حسین شهر‌های ایران را موشک‌باران می‌کرد و جوانان ایرانی را در جبهه‌ها به خاک و خون می‌کشید، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش سیل تسلیحات، اطلاعات ماهواره‌ای و حتی مواد اولیه برای ساخت سلاح‌های شیمیایی را به سمت بغداد روانه کردند. سکوت مرگبار مجامع حقوق بشری تحت نفوذ آمریکا در برابر بمباران شیمیایی سردشت، سندی ابدی بر دروغین بودن ادعا‌های بشردوستانه غرب است. در این دوره، آمریکا حتی از رویارویی مستقیم نیز ابایی نداشت؛ شلیک موشک از ناو وینسنس به هواپیمای مسافربری ایرباس ایران بر فراز خلیج فارس و قتل‌عام ۲۹۰ انسان بی‌گناه، جنایتی بود که فرمانده ناو برای آن مدال افتخار دریافت کرد. آیا این معنای «نجات مردم ایران» است؟

پرده سوم: تروریسم اقتصادی؛ جنگ خاموش علیه سفره مردم

جنگ آمریکا علیه ایران هرگز پایان نیافت، بلکه تنها تغییر شکل داد. در دهه‌های اخیر، ابزار نظامی جای خود را به «تروریسم اقتصادی» داد. اعمال شدیدترین نظام تحریمی تاریخ علیه یک ملت، اقدامی است که مستقیما معیشت، سلامت و جان مردم عادی را هدف گرفته است.

ترامپ و اسلاف او بار‌ها مدعی شده‌اند که تحریم‌ها هدفمند هستند و مردم را نشانه نمی‌گیرند، اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. کمبود دارو‌های حیاتی برای بیماران خاص، پروانه‌ای و سرطانی، دشواری در تبادلات بانکی برای واردات کالا‌های اساسی و تورم ناشی از محاصره اقتصادی، همگی نشان می‌دهند که هدف اصلی تحریم‌ها، خرد کردن استخوان‌های مردم زیر فشار اقتصادی است تا شاید از این طریق، آنها را علیه حاکمیت بشورانند. اعتراضات امروز به گرانی‌ها، خود معلول مستقیم همین سیاست‌های تحریمی است. حال، مسبب اصلی این گرانی‌ها -آمریکا- ادعا می‌کند که می‌خواهد حامی معترضان باشد؛ این بزرگترین پارادوکس قرن است.

پرده چهارم: تروریسم دولتی و تجاوز نظامی

آمریکا در کنار جنگ اقتصادی، تروریسم دولتی را نیز به عریان‌ترین شکل ممکن اجرا کرده است. ترور ناجوانمردانه سردار سپهبد قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد، نقض آشکار قوانین بین‌المللی و تجاوز به حاکمیت عراق و ایران بود. سلیمانی کسی بود که نقشه آمریکا برای «خاورمیانه جدید» و تجزیه کشور‌های منطقه توسط داعش را نقش بر آب کرد. حذف فیزیکی او، انتقام آمریکا از شکست‌های راهبردی‌اش در منطقه بود.

اما دایره این جنایات به همین‌جا ختم نشد. در سناریویی تاریک که اخیرا شاهد آن بودیم، حمله نظامی در جریان «جنگ ۱۲ روزه» میان ایران و رژیم اسرائیل و هدف قرار دادن زیرساخت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز و حیاتی کشور، نشان داد که واشنگتن برای تضعیف مؤلفه‌های قدرت ایران هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. تخریب زیرساخت‌هایی که با دانش بومی دانشمندان ایرانی ساخته شده بود، تلاشی برای عقب نگه داشتن ایران از قطار پیشرفت جهانی بود. آمریکا همواره ثابت کرده است که یک ایران قدرتمند، مستقل و پیشرفته را برنمی‌تابد و برای نابودی زیرساخت‌های آن، از هیچ همکاری نظامی با رژیم صهیونیستی دریغ نمی‌کند.

هوشیاری در برابر سناریوی بحران‌سازی

اظهارات اخیر ترامپ در ششمین روز اعتراضات اقتصادی، یک هشدار جدی است. تبدیل مطالبات به حق و اقتصادی مردم به یک بحران امنیتی و سیاسی، فرمول شناخته شده‌ای است که پیش‌تر در سوریه و لیبی پیاده شده است. وقتی سیاستمداری که دستور ترور قهرمان ملی ایران را صادر کرده و شدیدترین تحریم‌ها را بر این ملت تحمیل کرده است، از «نجات» سخن می‌گوید، باید دانست که منظور او از نجات، چیزی جز مداخله نظامی و ویرانی زیرساخت‌های ایران نیست.

تاریخ ۵۰ ساله مداخلات آمریکا – از کودتای ۲۸ مرداد تا حمایت از صدام، از ساقط کردن هواپیمای مسافربری تا ترور دانشمندان و فرماندهان، و از تحریم دارو تا بمباران زیرساخت‌ها – گواهی می‌دهد که در کاخ سفید، هیچ دوستی برای ملت ایران وجود ندارد. امروز نیز هدف آمریکا، موج‌سواری بر گلایه‌های اقتصادی مردم برای تحقق اهداف شوم سیاسی است که در میدان جنگ و تحریم نتوانستند به آن دست یابند. حافظه تاریخی ملت ایران، قوی‌تر از آن است که قاتلان فرزندان و ویران‌کنندگان اقتصاد خود را در لباس ناجی بپذیرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر