کسی که به سفره شلیک کرده، مدعی نجات مردم است/ نقشه خطرناک دشمن برای خیابانهای ایران
به گزارش خبرگزاری آنا، توییت اخیر دونالد ترامپ درباره تجمعات ایران که خودش اعتراض نامگذاری کرد، بخشی از سناریوی فشار روانی و سیاسی برای بینالمللیسازی تجمعات مسالمت آمیز روزهای اخیر در ایران است. وی در این پیام با ادبیات تهدیدآمیز تلاش کرده همزمان به مردم سیگنال حمایت خارجی و به حاکمیت هشدار مداخله بدهد. البته با گذری بر تاریخ چند سال گذشته در کشورهای منطقه همچون لیبی، سوریهِ، افغانستان، عراق و غیره میتوان دید که این پیام چندان هم غریب نیست.
بلهِ اظهارات ترامپ در ظاهر با ادبیات حمایت از مردم بستهبندی شده، اما در سطح تحلیل راهبردی، بیش از هر چیز واجد کارکرد ادراکی است. چنین مواضعی معمولاً در چارچوب «مدیریت ادراک» طراحی میشوند؛ یعنی ایجاد فضای روانی ملتهب، القای امکان مداخله خارجی و تحریک بازیگران میدانی به رفتارهای پرهزینهتر.
استفاده از واژگانی مانند «مسلح»، «آماده» و «مهیای اقدام» واجد پیام دوگانه است؛ از یکسو برای مردم این تصور را ایجاد میکند که پشتوانه خارجی در صورت تشدید تجمعات وجود خواهد داشت و از سوی دیگر، برای حاکمیت نقش هشدار و تهدید غیرمستقیم ایفا میکند. این دقیقاً همان نقطهای است که یک پیام سیاسی، از موضع اظهار نظر خارج شده و وارد حوزه فشار میشود.
تجربه نشان داده است که این نوع تهدیدهای با هدف افزایش اصطکاک داخلی و فرسایش امنیت اجتماعی طراحی میشوند. ترامپ با علم به حساسیت موضوع تجمعات مسالمتآمیز معیشتی در ایران، تلاش کرده هزینه مدیریت شرایط را افزایش دهد و همزمان، روایت بحران را به سطح بینالمللی سوق دهد.
در این چارچوب، پیام ترامپ نه یک واکنش لحظهای، بلکه بخشی از پازل بزرگتری است که در آن تجمعات مسالمت آمیز بهمثابه فرصتی برای بازتعریف فشار سیاسی علیه ایران دیده میشود.
اما نکته و سوال مهم نیز همینجا است: «فشار را چه کسی ایجاد کرده؟ چرا ایجاد کرده؟ تا کی قرار است ادامه دهد؟ و مهمتر از همه چه کسی الان تحت فشار است؟»
مداخله خارجی اینبار عیانتر و ناشیانهتر از همیشه
یکی از نکات کلیدی در تحلیل توئیت ترامپ، عیان شدن پیام اصلی او است. در دیپلماسی و عملیات روانی، معمولاً سطحی از ابهام و پوشیدگی حفظ میشود؛ اما در این مورد، فقدان ظرافت، عملاً نقش بازیگر خارجی در هر گونه تنش داخلی کشور را آشکار کرده است. چنین پیامهایی بیش از آنکه حمایت تلقی شوند، گواه دخالت مستقیم در تحولات داخلی یک کشورند.
این وضعیت و پیام به روشنی، مرز میان اعتراض و تجمعات اجتماعی و اغتشاش سازمانیافته را روشن میکند. اعتراض بهعنوان یک حق مدنی، ریشه در مطالبات واقعی دارد؛ اما ورود بازیگران خارجی، زمینه مصادره این مطالبات و انحراف آنها از مسیر اجتماعی به پروژه بیثباتسازی را فراهم میکند.
ترامپ با این پیام، ناخواسته نشان میدهد که بخشی از سناریوی فشار، نه بر حل مشکلات مردم، بلکه بر مدیریت آشوب و استفاده سیاسی از بیثباتی متمرکز است. این همان نقطهای است که «دست بازیگران» خارجی رو میشود و روایت مستقل اعتراضات را تحتالشعاع قرار میدهد. نکته مهمتر اینکه نادیده گرفتن این نشانهها، به معنای سادهسازی یک پدیده پیچیده است؛ پدیدهای که هم مطالبات واقعی دارد و هم پروژهسازی خارجی.
آمریکا معمار فشار، مدعی دلسوزی
تناقض بنیادین در موضع ترامپ آنجاست که آمریکا خود یکی از عوامل اصلی فشار اقتصادی و معیشتی بر مردم ایران است. سیاست تحریم، محدودسازی تجارت، انسداد نظام بانکی و اعمال ممنوعیتهای گسترده، مستقیماً زندگی روزمره مردم را هدف گرفته است. در چنین شرایطی، ژست حمایت از مردم، چیزی جز مصادره مفاهیم انسانی برای پوشاندن سیاست فشار نیست. نمیتوان همزمان نقش عامل فشار را ایفا کرد و مدعی نجات شد. این دوگانهسازی، مشروعیت ادعای حقوق بشری را هم هم تضعیف میکند.
تحریمها صرفاً ابزار سیاسی نیستند؛ آنها آثار واقعی بر اقتصاد، اشتغال، درمان و معیشت دارند. دولت آمریکا بهخوبی از این پیامدها آگاه است، اما همچنان از تحریم بهعنوان اهرم اصلی سیاست خود استفاده میکند. این واقعیت، هر ادعای دلسوزانه را بیاعتبار میسازد. از این منظر، توئیت ترامپ نه بیان دغدغه انسانی، بلکه بخشی از روایتسازی سیاسی برای فرار از مسئولیت تاریخی فشار بر مردم است.
تعارض آشکار با حقوق بینالملل
محتوای تهدیدآمیز پیام ترامپ، از منظر حقوق بینالملل نیز قابل توجه است. تهدید به مداخله، آن هم در قالب «حمایت از معترضان»، با اصول بنیادین حاکمیت ملی و منع توسل به زور در تعارض قرار دارد. منشور سازمان ملل، استفاده از زور یا تهدید به آن علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را ممنوع میداند. با این حال، آمریکا در موارد متعدد نشان داده که این اصول را تابع منافع خود تفسیر میکند؛ که البته با تجریه جنگ 12 روزه تفسیر نیاز لازم نیست.
استفاده ابزاری از مفاهیمی مانند «نجات غیرنظامیان» یا «حمایت از مردم»، در تجربههای مشابه در کشورهای همسایه و جهان، اغلب به مداخلاتی منجر شده که پیامد آن بیثباتی، جنگ داخلی و بحران انسانی بوده است.از این منظر، پیام ترامپ نهتنها فاقد مشروعیت حقوقی است، بلکه بازتولید الگویی است که نتایج آن در مناطق مختلف جهان بهوضوح قابل مشاهده است.
استاندارد دوگانه در برخورد با اعتراضات داخلی آمریکا و دیگر کشورها
یکی از نقاط ضعف اساسی در موضعگیری آمریکا، استاندارد دوگانه در مواجهه با اعتراضات است. برخورد سختگیرانه نهادهای امنیتی آمریکا با اعتراضات داخلی آمریکا، بارها مورد انتقاد نهادهای حقوق بشری قرار گرفته، اما همان کشور در قبال دیگران ژست حمایت میگیرد.
این تناقض، مشروعیت اخلاقی ادعای آمریکا را زیر سؤال میبرد. کشوری که خود در مدیریت اعتراضات داخلیاش با چالشهای جدی مواجه است، چگونه میتواند نقش داور یا منجی را برای دیگران بازی کند؟ در واقع، اعتراضات (که البته در مورد کشورمان تا به الان بیشتر تجمعات مسالمتآمیز بوده است) برای آمریکا نه یک مسئله انسانی، بلکه یک ابزار سیاست خارجی است. هر جا که این اعتراضات در راستای فشار بر رقیب عمل کند، برجسته میشود و هر جا که منافع داخلی را تهدید کند، سرکوب. همین نگاه ابزاری نیز ماهیت واقعی پیام ترامپ را عیان میکند.
خطر سناریوهای پنهان
مجموعه این نشانهها، ضرورت هوشیاری را افزایش میدهد. تجربههای پیشین نشان دادهاند که در بستر ناآرامی، امکان سناریوهای پرریسک از جمله اقدامات تحریکآمیز و بهرهبرداری سیاسی وجود دارد. چنین سناریوهایی معمولاً با هدف مشروعسازی فشار یا اقدام بعدی طراحی میشوند.
اظهارات ترامپ را باید در امتداد سیاستی دید که بارها آزموده و شکست خورده است از جمله جنگ 12 روزه.
البته بازگیران خارجی نیز باید از گذشته درس گرفته باشند و بدانند که تا به الان فشار خارجی نهتنها مشکلات را حل نکرده، بلکه در بسیاری موارد به انسجام اجتماعی و تقویت مقاومت ملی انجامیده است. تجربه نیز نشان داده که مسیر حل مسائل، از درون جامعه و بدون قیمومیت خارجی میگذرد.
مواضع تهدیدآمیز اخیر نیز، بیش از آنکه نشانه قدرت باشند، بازتاب ناتوانی در مواجهه مستقیم و تکرار نسخههاییاند که پیشتر نتیجهای جز شکست نداشتهاند.
انتهای پیام/