دانشگاهها بدون پیوند مؤثر با صنعت نمیتوانند مسئلهمحور باشند
به گزارش خبرگزاری آنا، تقویت ارتباط دانشگاه و صنعت دیگر یک انتخاب نیست؛ ضرورتی اجتنابناپذیر برای توسعه کشور است. دانشگاهها اگر بخواهند در حل مسائل ملی نقشآفرین باشند، ناگزیرند از نقشهای سنتی عبور کرده و به نهادهایی مأموریتمحور تبدیل شوند. دکتر بیژن عبدالهی، رئیس دانشگاه خوارزمی، در گفتوگو با خبرگزاری آنا، از الگوهای ارتباط دانشگاه و صنعت، پژوهشهای مشترک، ساماندهی پایاننامهها، مأموریتسپاری به دانشگاهها و شکلگیری «مثلث یادگیری مهارتمحور» سخن میگوید.
ارتباط دانشگاه و صنعت در ایران بر چه الگوهایی استوار است؟ آیا میتوان گفت این ارتباط شکل گرفته است؟
برای ارتباط دانشگاه با صنعت و جامعه، الگوهای مختلفی وجود دارد. بخشی از این الگوها امروز در کشور ما از نظر قانونی و اجرایی تعریف شده و حتی زیرساخت هم دارند، اما مسئله اصلی این است که این الگوها تا چه اندازه اجرایی و اثربخش بودهاند. در کنار این موارد، الگوهایی نیز وجود دارد که هنوز جای خالی آنها بهوضوح احساس میشود و باید چه در سطح ستاد و چه در سطح دانشگاهها روی آنها کار جدیتری انجام شود.
یکی از این الگوهای قدیمی، همان نگاه سنتی به نقش دانشگاه و صنعت است. این مدل را چگونه ارزیابی میکنید؟
در نگاه سنتی، دانشگاه مسئول تربیت نیروی انسانی متخصص است و صنعت هم وظیفه دارد این نیروها را جذب کند. این الگو مربوط به دانشگاههای نسل اول و دوم است و سالهاست در کشور ما وجود دارد. امروز هم هنوز این مدل بهطور کامل حذف نشده و احتمالاً هم حذف نخواهد شد.
اما واقعیت این است که هر دو طرف از این وضعیت ناراضیاند؛ دانشگاهها گلایه دارند که فارغالتحصیلانشان جذب نمیشوند و صنعت هم معتقد است نیروی آماده به کار دریافت نمیکند. این نشان میدهد که این الگو دیگر پاسخگوی شرایط امروز نیست.
الگوی تعاملات علمی و فناورانه تا چه حد توانسته این فاصله را کم کند؟
تعاملات علمی و فناورانه مثل برگزاری کنفرانسها، رویدادها و کارگاههای آموزشی، سالهاست در حال انجام است. هم دانشگاهها و هم صنایع در این برنامهها مشارکت میکنند. اما سؤال جدی اینجاست که آیا این رویدادها واقعاً از دل نیاز صنعت بیرون میآیند؟ یا برعکس، آیا انتظارات دانشگاه از این تعاملات محقق میشود؟ این حوزه همچنان با چالشهای جدی مواجه است و نیاز به بازنگری دارد.
پژوهشهای کاربردی چه جایگاهی در این ارتباط دارند؟
پژوهشهای کاربردی یکی از مسیرهای نسبتاً فعال ارتباط دانشگاه و صنعت است. دانشگاهها پروژههایی را در قالب قراردادهای یکساله یا دوساله برای صنایع انجام میدهند. این پژوهشها معمولاً مسئلهمحور و اجرایی هستند. اما باز هم تأکید میکنم که پراکنده، کوتاهمدت و بدون پیوست مأموریتی هستند و هنوز به سطح ایدهآل نرسیدهایم.
پایاننامهها و رسالهها چطور میتوانند در خدمت صنعت و جامعه قرار بگیرند؟
یکی از حلقههای مهم همینجاست. در سالهای اخیر تلاش شده است تا پایاننامهها به سمت مسائل واقعی جامعه و صنعت هدایت شوند. برخی اساتید هم در این مسیر بسیار فعال بودهاند، اما صادقانه بگویم هنوز فاصله زیادی با وضعیت مطلوب داریم. پایاننامه نباید صرفاً یک کار برای فارغالتحصیلی باشد؛ باید بخشی از یک پروژه واقعی حل مسئله باشد.
پژوهشهای مشترک دانشگاه و صنعت چه تفاوتی با پژوهشهای کاربردی دارند؟
در پژوهشهای مشترک، دانشگاه حوزه نظر است و صنعت حوزه عمل؛ هر دو از ابتدا تا انتهای پروژه کنار هم هستند. صنایع بزرگ باید پروژههای کلان تعریف کنند و با دانشگاهها قراردادهای چندساله ببندند. مزیت این مدل این است که مأموریت دانشگاه شفاف میشود، مسائل جامعه حل میشود و همزمان آموزش و پژوهش دانشجویان نیز تقویت میشود.

دانشجویان در این الگو چه نقشی دارند؟
دانشجویان قلب این مدل هستند. در پژوهشهای مشترک، صنعت میتواند بخشی از قرارداد را به بورسیه دانشجویان اختصاص دهد. دانشجو از ابتدا وارد پروژه واقعی میشود، پژوهش میکند و در نهایت نیز جذب همان صنعت میشود.
در این مدل، تکلیف اشتغال از ابتدا روشن است.
دانشگاه خوارزمی چه برنامه عملی مشخصی در این زمینه دارد؟
یکی از برنامههای جدی ما، راهاندازی مجموعهای در حوزه انرژیهای نو، بهویژه انرژی خورشیدی، در پردیس کرج است. زیرساختها آماده شده و پروژه وارد فاز اجرا میشود. در کنار این مجموعه صنعتی، یک آکادمی علمی یا پژوهشکده انرژی نیز شکل میگیرد تا صنعت، آموزش و پژوهش در یک فضا کنار هم باشند.
هدف نهایی از این طرح چیست؟
هدف، آشتی واقعی میان صنعت، آموزش و پژوهش است. اگر نگاه مأموریتمحور داشته باشیم، دانشگاه خوارزمی میتواند به «هاب انرژی خورشیدی دانشگاههای کشور» تبدیل شود؛ جایی که هم انرژی تولید میشود و هم دانش و مهارت.
دانشگاهها چگونه میتوانند در حل مسائل ملی نقش ایفا کنند؟
با مأموریتسپاری مشخص. مثلاً یک دانشگاه در حوزه آب، یکی در فرونشست زمین و دیگری در انرژیهای نو. این تقسیم کار باعث میشود دانشگاهها از حالت کلیگویی خارج شوند و پاسخگو باشند.
دانش ضمنی صنعت چگونه به دانش دانشگاهی تبدیل میشود؟
دانش صنعت اغلب ضمنی است؛ در تجربه و عمل افراد نهفته است. دانشگاه میتواند این دانش را مستندسازی و به مقاله، کتاب و محتوای علمی تبدیل کند. علم بدون تجربه ناقص است و تجربه بدون علم ماندگار نمیشود.

در پایان، الگوی «مثلث یادگیری مهارتمحور» را چگونه توضیح میدهید؟
این مثلث سه ضلع دارد: دانشجو، استاد دانشگاه و استادکار یا نیروی خبره صنعتی. یادگیری واقعی زمانی اتفاق میافتد که این سه ضلع بهصورت مستمر با هم در تعامل باشند. نمونه موفق این مدل را سالهاست در پزشکی و تربیت معلم دیدهایم. اگر میخواهیم دانشگاهها مسئلهمحور شوند، راهی جز حرکت به سمت این الگو نداریم.
انتهای پیام/