طوفان ۱۲ روزه/ وقتی بازدارندگی ایران، معادلات غرب را برهم زد
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، منطقه غرب آسیا وارد مرحلهای تازه از تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی شد؛ مرحلهای که نه صرفاً یک درگیری نظامی محدود، بلکه نبردی تمامعیار میان ارادهها، محاسبات راهبردی و قدرت بازدارندگی بود.
در حالی که هیأت مذاکرهکننده ایران خود را برای حضور در دور ششم مذاکرات غیرمستقیم هستهای موسوم به روند مسقط آماده میکرد و امیدها برای حصول توافق هستهای میان تهران-واشنگتن تا حدودی زنده شده بود. رژیم صهیونیستی با پشتیبانی مستقیم آمریکا، در اقدامی تجاوزکارانه خاک جمهوری اسلامی ایران را هدف حملات نظامی قرار داد؛ حملاتی که از همان ساعات نخست، نشان داد دشمن تصور میکند میتواند با ترور فرماندهان، حمله به مراکز هستهای، ایجاد جنگ روانی و هدف قرار دادن مناطق مسکونی، ایران را دچار آشفتگی داخلی کرده و معادلات منطقه را به سود خود تغییر دهد. اما آنچه در ادامه رخ داد، دقیقاً نقطه مقابل سناریوی طراحیشده تلآویو و واشنگتن بود.
آغاز طوفان؛ وقتی دشمن محاسباتش را باخت
جنگ ۱۲ روزه، تنها یک تقابل موشکی میان ایران و رژیم صهیونیستی نبود؛ این جنگ صحنه آشکار شکست بزرگترین پروژه امنیتی و اطلاعاتی غرب علیه جمهوری اسلامی ایران بود. دشمن آمده بود تا «بازدارندگی ایران» را فرو بریزد، اما در پایان، خود ناچار شد زیر فشار ضربات موشکی، فروپاشی روانی، بحران اقتصادی و هراس اجتماعی، توقف جنگ را بپذیرد.
در نخستین ساعات تجاوز، صدای انفجار در نقاط مختلف کشور شنیده شد. رادیو ارتش رژیم صهیونیستی رسماً اعلام کرد نیروی هوایی این رژیم عملیات علیه ایران را آغاز کرده است. همزمان گزارشهایی از فعال شدن پدافند هوایی در خنداب، پارچین و برخی مناطق دیگر منتشر شد.
رژیم صهیونیستی تلاش داشت با حمله به زیرساختهای حساس، تصویری از برتری مطلق خود ارائه کند؛ اما تنها ساعاتی بعد، مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران نشان داد که کشور نهتنها دچار غافلگیری راهبردی نشده، بلکه آماده پاسخ متقابل است.
سردار ابوالفضل شکارچی، سخنگوی ارشد نیروهای مسلح، صریح و بدون ابهام اعلام کرد: اقدام متقابل ایران قطعی است و رژیم صهیونیستی تاوان سنگینی خواهد داد. این موضعگیری صرفاً یک واکنش رسانهای نبود؛ اعلام آغاز مرحلهای بود که در آن، ایران ابتکار عمل را به دست گرفت.
در همان ساعات ابتدایی، پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، جهت اصلی میدان را روشن کرد که خطاب به ملت ایران تأکید کردند: رژیم صهیونی با این جنایت، برای خود سرنوشت تلخ و دردناکی تدارک دید و آن را قطعاً دریافت خواهد کرد.
این پیام در واقع ترسیم دکترین پاسخ ایران بود؛ دکترین «مجازات سخت» که در روزهای بعد، مرحله به مرحله بر پیکره رژیم صهیونیستی فرود آمد.
دشمن تصور میکرد شهادت فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای میتواند ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی را مختل کند. شهادت چهرههایی همچون سرلشکر محمد باقری، سرلشکر حسین سلامی و سرلشکر غلامعلی رشید، اگرچه ضایعهای سنگین برای ملت ایران بود، اما برخلاف تصور دشمن، نهتنها موجب خلأ عملیاتی نشد بلکه انسجام و اراده ملی را تقویت کرد. همان روز، رهبر انقلاب تصریح کردند: جانشینان و همکاران آنان بیدرنگ وظائف خود را پی خواهند گرفت. این جمله خیلی زود تحقق پیدا کرد.
محاسبات غلط از شکاف اجتماعی و امنیتی ایران
یکی از مهمترین محاسبات رژیم صهیونیستی، ایجاد آشوب داخلی در ایران بود. سالها اتاقهای فکر غربی و صهیونیستی این گزاره را تکرار میکردند که ایران در صورت حمله خارجی، دچار شکاف اجتماعی و فروپاشی امنیتی خواهد شد. اما جنگ ۱۲ روزه، این تحلیل را به شکلی تحقیرآمیز نابود کرد.
حتی رسانههای غربی و عبری نیز ناچار به اعتراف شدند. الجزیره گزارش داد که حمله اسرائیل، به جای ایجاد شکاف، موجب افزایش همبستگی ملی در ایران شد. شبکه ۱۳ اسرائیل اعتراف کرد: پیشبینی ما درباره واکنش مردم ایران کاملاً غلط بود. این اعتراف ها، خبر از شکست یک پروژه چند دهساله اطلاعاتی میدهد؛ پروژهای که روی «فروپاشی از درون» حساب باز کرده بود.
در خیابانهای تهران، تبریز، مشهد، شیراز و دهها شهر دیگر، مردم به میدان آمدند؛ نه برای اعتراض علیه کشور خود، بلکه برای حمایت از نیروهای مسلح و محکومیت تجاوز خارجی. راهپیماییهای «خشم و نصر»، تجمعات میدان فلسطین و حضور گسترده مردم در نمازهای جمعه، تصویری متفاوت از ایران به جهان مخابره کرد؛ تصویری که نشان میداد ملت ایران میان اختلافنظر داخلی و دفاع از وطن، مرزی روشن قائل است. اما نقطه عطف جنگ، آغاز عملیات «وعده صادق ۳» بود؛ عملیاتی که معادلات نظامی منطقه را تغییر داد.
وعده صادق ۳؛ لحظهای که معادلات نظامی تغییر کرد
وقتی نخستین موج موشکهای بالستیک ایران به تلآویو اصابت کرد، جهان وارد مرحلهای تازه شد. تصاویر منتشرشده از انفجارها، آتشسوزیها و فرار صهیونیستها، فروپاشی افسانه «امنیت مطلق اسرائیل» را آشکار کرد. شبکه ۱۳ اسرائیل اعلام کرد: اینجا به طرز وحشتناکی بهم ریخته است. هاآرتص نوشت: چنین تخریبی سابقه نداشته است.
موشکهای ایران فقط محدود به تلآویو محدود نشدند. حیفا، بئرالسبع، پتخ تیکوا، بنیبراک، آیالون، بنگورین و مراکز راهبردی دیگر هدف قرار گرفتند. پالایشگاه حیفا به آتش کشیده شد، مرکز تحقیقات وایزمن آسیب سنگین دید، مراکز فرماندهی و پشتیبانی نظامی هدف قرار گرفت و حتی رسانههای عبری از فروپاشی لایههای پدافندی خبر دادند.
آنچه این عملیات را متفاوت میکرد، صرفاً حجم حملات نبود؛ بلکه دقت، استمرار و عبور موفق موشکها از سامانههای پدافندی آمریکا و اسرائیل بود. در این حملات نشان داد جمهوری اسلامی میتواند در یک جنگ فرسایشی، ضربات دقیق و مداوم وارد کند.
شبکه CNN گزارش داد که مردم تلآویو در شوک به سر میبرند. والاستریت ژورنال نوشت: سامانههای دفاعی اسرائیل تنها برای چند روز دیگر توان مقاومت دارد. NBC اعلام کرد ایران قادر است ماهها این حجم از حملات را ادامه دهد. این اعترافات، نشانه شکست بزرگتری بود؛ شکست بازدارندگی آمریکا و اسرائیل که همیشه از آن دم میزند.
سالها تلآویو تلاش کرده بود «گنبد آهنین» را نماد شکستناپذیری خود معرفی کند. اما جنگ ۱۲ روزه نشان داد که در برابر نسل جدید موشکهای ایرانی، این سامانهها توان کافی ندارند. حتی رسانههای اسرائیلی اعتراف کردند که برخی موشکها بدون رهگیری به اهداف اصابت کردهاند.
در میانه جنگ، آمریکا که ابتدا تلاش میکرد نقش خود را پنهان کند، به دلیل حجم ضربات ایران ناچار شد مستقیماً وارد میدان شود. حمله آمریکا به تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان، عملاً نشان داد رژیم صهیونیستی بدون پشتیبانی مستقیم واشنگتن قادر به ادامه جنگ نیست. اما ورود آمریکا نیز معادله را تغییر نداد؛ بلکه دامنه بحران را گسترش داد.
ایران بلافاصله اعلام کرد تمامی گزینهها برای دفاع از حاکمیت و مردم خود محفوظ است. چند ساعت بعد، عملیات «بشارت فتح» آغاز شد و پایگاه آمریکایی العدید قطر هدف حمله موشکی قرار گرفت؛ حملهای که پیام روشنی داشت: جمهوری اسلامی حاضر نیست تجاوز مستقیم آمریکا را بیپاسخ بگذارد و مقتدرانه از تمامیت ارضی خود دفاع خواهد کرد.
بیانیه شورای عالی امنیت ملی تأکید کرد تعداد موشکهای شلیکشده برابر تعداد بمبهایی بوده که آمریکا علیه ایران استفاده کرده است؛ پیامی حسابشده که نشان میداد در هر سطحی به ایران حمله شود در همان سطح پاسخ دریافت میکند.
حمله به العدید، نقطهای تعیینکننده در جنگ بود. برای نخستین بار پس از سالها، یکی از مهمترین پایگاههای آمریکا در منطقه مستقیماً هدف حمله موشکی قرار گرفت و واشنگتن دریافت ادامه جنگ میتواند کل منطقه را وارد مرحلهای غیرقابل کنترل کند.
پس از این حمله، نشانههای عقبنشینی آمریکا کم کم آشکار شد. CNN به نقل از منابع کاخ سفید گزارش داد ترامپ تمایلی به ادامه درگیری ندارد. همزمان رسانههای غربی از نگرانی شدید واشنگتن نسبت به گسترش جنگ سخن گفتند.
در واقع، آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد جنگی شدند که تصور میکردند ظرف چند روز ایران را وادار به عقبنشینی میکند؛ اما در پایان، خود آنها به دنبال راهی برای توقف درگیری و خروج از این مخمصه بودند.
در حوزه سایبری نیز ایران موفق شد بخش مهمی از حملات دشمن را خنثی کند. فرماندهی امنیت سایبری اعلام کرد بخشهایی از ساختار فرماندهی و کنترل دشمن فروپاشیده و عملیاتهای خرابکارانه تا حد زیادی ناکام مانده است.
در روزهای پایانی جنگ، تصویر سرزمینهای اشغالی دیگر شباهتی به گذشته نداشت. رسانههای عبری از فرار ساکنان تلآویوو فلج شدن زندگی روزمره خبر میدادند. بورس تلآویو سقوط کرد، زیرساختها آسیب دیدند و افکار عمومی اسرائیل، دولت نتانیاهو را مسئول کشاندن رژیم به بحرانی بیسابقه میدانست.
حتی مقامات و تحلیلگران اسرائیلی ناچار شدند به شکست اعتراف کنند. گیورا آیلند، رئیس سابق شورای امنیت اسرائیل، گفت ادامه جنگ به نفع اسرائیل نیست و اوری گلدبرگ تأکید کرد اسرائیل توان ادامه جنگ فرسایشی با ایران را ندارد. رسانههای عبری نوشتند که پدافند اسرائیل فروپاشیده و جامعه وارد وضعیت اضطراب دائمی شده است.
در نهایت بعد از ۱۲ روز مقاومت ملت سرفراز و نیروهای مسلح شجاع ایران آتشبس اعلام شد. این مسئله نشان داد جمهوری اسلامی نه از موضع ضعف، بلکه پس از تحمیل هزینه سنگین به دشمن، توقف جنگ را پذیرفته است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از پایان جنگ، جمعبندی روشنی از این نبرد ارائه کردند: ملت ایران بیتردید هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی را شکست داد. آنها آمدند و شرارت کردند، اما کتک خوردند و دست خالی برگشتند و به هیچیک از اهداف خود نرسیدند که این، شکستی واقعی برای آنها بود.
ایشان با اشاره بر طراحی ۲۰ ساله رژیم صهیونیستی برای جنگ با ایران، گفتند: آنها برای جنگی برنامهریزی کرده بودند که در آن بتوانند با تحریک ملت، مردم را هم به جنگ با نظام وادار کنند، اما قضیه برعکس شد و به نحوی ناکام شدند که حتی زاویهداران با نظام نیز در کنار نظام قرار گرفتند و اتحادی عمومی در کشور پدید آمد.
این جملات، توصیف واقعیتی بود که حتی رسانهها و تحلیلگران غربی نیز به آن اذعان کردند. رژیم صهیونیستی نتوانست ساختار سیاسی ایران را متزلزل کند، برنامه هستهای را متوقف سازد، انسجام ملی را بشکند یا بازدارندگی جمهوری اسلامی را از بین ببرد. آمریکا نیز با وجود ورود مستقیم به جنگ، نتوانست معادله را تغییر دهد.
در مقابل، ایران توانست عمق سرزمینهای اشغالی را به میدان جنگ تبدیل کند، سامانههای دفاعی دشمن را فرسوده سازد، پایگاه آمریکا را هدف قرار دهد و مهمتر از همه، وحدت ملی را تقویت کند.
دشمن آمده بود تا «ایران ضعیف» را به جهان نشان دهد، اما آنچه دید «ایران مقتدر» بود؛ ایرانی که پس از شهادت فرماندهانش از پا نیفتاد، پس از حمله به تأسیسات هستهای تسلیم نشد، در برابر تهدید آمریکا عقب ننشست و با اتکا به توان بومی، اراده ملی و قدرت نظامی، دشمن را وادار به توقف جنگ کرد.

این جنگ نشان داد قدرت بازدارندگی ایران صرفاً یک مفهوم تبلیغاتی نیست؛ واقعیتی است که میتواند بزرگترین ائتلاف نظامی منطقه را متوقف کند. نشان داد ملت ایران در لحظه خطر، اختلافات را کنار میگذارد و پشت سر کشور خود میایستد؛ و نشان داد جمهوری اسلامی، برخلاف تصویرسازی دشمنان، هنوز «کانون اراده و قدرت» در منطقه است.
جنگ ۱۲ روزه پایان نیافت، چون دشمن به اهدافش رسید؛ پایان یافت، چون دشمن دریافت ادامه آن، هزینهای فراتر از توان تحملش خواهد داشت.
انتهای پیام/