شکست ادعا‌های ترامپ در هرمز؛ شکار سامانه هوشمند آمریکا و چرخش معادلات میدانی

تنگه هرمز
با گذشت بیش از یک سال از دور نخست تهاجم آمریکا به ایران، افتادن سامانه هوشمند زیرسطحی واشنگتن به دست نیروی دریایی سپاه، ادعا‌های کاخ سفید درباره نابودی توان دفاعی ایران را با چالش جدی مواجه کرد؛ رویدادی که نشان داد معادلات منطقه را واقعیت‌های میدانی هرمز تعیین می‌کنند، نه جنگ روانی ترامپ.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، حالا که بیش از یکسال از دور نخست تهاجم آمریکا به ایران می‌گذرد به وارونه سازی واقعیت‌های میدانی در روایت‌های رسانه‌ای غربی‌ها عادت کرده‌ایم به ویژه که ترامپ در مقام بالاترین قدرت اجرایی ایالات متحده هر بار که تقابل نظامی به اوج خود رسیده و شرایط میدانی برای آمریکا و دولت‌های دست نشانده اش، دشوار می‌شود، دست به توئیت شده یا سراغ خبرنگاران می‌رود تا با روایت‌های جعلی عنوان کند که همه‌چیز تحت کنترل است. از همین رو است که بی شمار شنیده‌ایم که «توان دفاعی ایران از بین رفته؛ ایران نیروی دریایی ندارد، نییروی هوایی ایران نابود شده است و آمریکا یک گام تا پیروزی نهایی فاصله دارد. شکی نیست که این واکنش‌های علاوه بر مصرف نظامی، برای اقناع افکار عمومی آمریکا، کنترل فضای روانی بازار و جلوگیری از تبدیل شدن ناامنی هرمز و افزایش قیمت نفت است تا از شدت بحران‌های  سیاسی و اقتصادی آمریکا کاسته و از افول چشمگیر ترامپ جلوگیری کند، اما حالا در این روز‌ها که نفت به مرز ۱۰۰ دلار نزدیک شده و تردد کشتی‌ها از هرمز همچنان پایین‌تر از میانگین عادی قرار دارد، واشنگتن بیش از همیشه به ساختن تصویری از «کنترل اوضاع» نیاز دارد، اما مشکل زمانی تشدید می‌شود که میدان جنگ فراتر از روایت کاخ سفید و توهمات دونالد ترامپ است و رسانه‌های آمریکایی نیز چاره‌ای غیر از این ندارند که با اخبار و تصاویر مخابره شده، ابعاد شکست آمریکا را منعکس کنند.

افزایش تنش‌ها در تنگه هرمز و عملیات‌های ظفرمندانه نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تنگه هرمز منجر به توقیف یک سامانه زیرآبی آمریکایی شده است؛ خبری که مقامات آمریکایی نیز ضمن تأیید، تصاویری از آن را هم منتشر و تلاش کردند تا اهمیت آن را با تأکید بر قدیمی‌بودن، نقص فنی و غیرحساس‌بودن تجهیزات آن کاهش دهند، اما فارغ از ارزش مادی و اطلاعاتی این سامانه، مسئله حائز اهمیت، فاصله میان روایت آمریکا از گزاره‌های اعلامی با واقعیت میدان است چرا که اگر نیروی دریایی ایران آن‌گونه که ترامپ مدعی بود، نابود شده باشد پس چگونه همچنان قادر است در حساس‌ترین نقطه دریایی منطقه برای نیرو‌ها و شناور‌های آمریکایی هزینه و ریسک ایجاد کرده و از آمریکا غنیمت بگیرد؟ این اقدام نیرو‌های جان برکف ایرانی بار دیگر این واقعیت مهم را بیان کرد که قدرت دریایی ایران را صرفا نمی‌توان با تعداد ناو‌ها و شناور‌هایی که آمریکا مدعی انهدام آنهاست سنجید بلکه این قابلیت را باید با توانایی ایجاد هزینه، اختلال، غافلگیری و نااطمینانی برای نیروی دریایی طرف مقابل ارزیابی کرد؛ این نکته زمانی اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند که بدانیم آمریکا برای گشودن مسیر هرمز ـ که ترامپ بار‌ها مدعی باز کردن آن شده است ـ ناچار به عملیات پیچیده و پرریسک مین‌روبی با استفاده از نیرو‌های ویژه، شناور‌های رباتیک و تجهیزات زیرسطحی است و به همین نسبت کاهش تردد کشتی‌ها نشان می‌دهد که مسئله فقط رویارویی نظامی نیست و وجه دیگر این تقابل، زورآزمایی بر سر قابلیت اطمینان و ایجاد امنیت عبور از مهم‌ترین آبراه انرژی جهان است پس با این رویکرد می‌توان عیار سخنان ترامپ در خصوص قدرت ارتش آمریکا را به چالش کشید و با عنایت به واقعیت‌های میدانی گفت که در جنگ‌های امروز، قدرت دریایی فقط در ناو و ناوشکن خلاصه نمی‌شود و موشک‌های ضدکشتی، پهپادها، مین‌ها، سامانه‌های ساحلی، شناور‌های تندرو، توان اطلاعاتی و عملیات زیرسطحی همگی بخشی از معادله‌ای هستند که می‌توانند حضور یک نیروی دریایی بسیار بزرگ‌تر را پرهزینه و پرریسک کنند دقیقا اتفاقی که هم اکنون در تنگه هرمز شاهد آن هستیم و شناوری متعلق به سامانه دریایی آمریکا، در یکی از حساس‌ترین محیط‌های عملیاتی جهان، در اختیار ایران قرار گرفته آن هم در جنگی که واشنگتن با تکیه بر برتری هوایی، دریایی، اطلاعاتی و اقتصادی تلاش میکند، تهران را به این جمع‌بندی برساند که ادامه مقاومت هزینه‌ای غیرقابل تحمل داردو در این راستا جنگی ترکیبی متشکل از تحریم، محاصره، کنترل مسیر‌های دریایی، فشار بر صادرات نفت و ... را به ملت ایران تحمیل کرده است تا این ذهنیت را در افکار عمومی ایجاد کند که آمریکا در همه حوزه‌ها دست برتر را دارد و محیط عملیاتی ایران تحت اشراف صد در صدی آنها قرار دارد، اما تنگه هرمز دقیقاً جایی است که این محاسبه با شکست مواجه می‌شود و تمام معادلات آمریکا و سناتور‌های جنگ طلبش را نقش بر آب می‌کند کما اینکه ترامپ پشت تریبون با اطینان خاطر خطاب به رسانه‌ها و مرذم ادعا می‌کرد که برای بازگشایی هرمز و امنیت این ابراه بین المللی از نیرو‌های ویژه، شناور‌های رباتیک و سامانه‌های زیرسطحی استفاده می‌کنیم، اما وقتی این تجهیزات توسط نیرو‌های دریایی ایران شکار می‌شوند، آن را یک اقدام عادی تلقی می‌کند بنابراین ارزش واقعی این رخداد علاوه بر اطلاعاتی که ایران از سامانه آمریکایی به دست می‌آورد این است که روایت غالب ترامپ که تلاش می‌کند تصویری از جنگ ارائه دهد که در آن، ایران تقریباً فاقد ظرفیت نظامی مؤثر است نیز شکسته و همگان بیشتر از قبل بر دروغ بودن ادعا‌های وی پی می‌برند.

آمار تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز نشان می‌دهد این شرایط شکننده ـ که حاصل جنگ طلبی ترامپ و جمایت بی قید و شرط وی از سیاست‌های صهیونیست هاست ـ تبدیل به افزایش مشکلات اقتصادی در نقاط مختلف جهان شده است؛ بر اساس داده‌های شرکت کپلر که مسیر کشتی‌ها را رهگیری می‌کند عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز، کماکان پایین‌تر از میانگین روز‌ها و هفته‌های اخیر است و آمریکا که از نظر تعداد ناو، هواپیما و فناوری از برتری مطلق برخوردار است، نتوانسته شرایط را کنترل و شرایط کم‌هزینه‌ای را برای کشتی‌ها فراهم کند.

*حمله ایران به استراتژی محاصره

آمریکا که طی دهه‌های گذشته با  فشار اقتصادی از طریق تحریم، خسارت جبران ناپذیری را به ملت ایران تحمیل کرده بود در ماه‌های اخیر دشمنی خود را با حمله نظامی و فشار از طریق کنترل فضای دریایی و جلوگیری از صادرات نفت به اوج رساند و ایران برای خنثی‌کردن این راهبرد چند رویکرد را پیش رو گرفت تا نشان دهد که این ناآرامی و محاصره غیرقانونی هزینه‌هایی را هم روی دست آمریکا خواهد گذاشت و فقط محدود به ایران نیست و اینچنین است که
تردد کشتی‌ها کاهش یافته، هزینه بیمه و حمل‌ونقل افزایش می‌یابد، ناو‌های آمریکایی به ناچار باید عملیات‌های پیچیده‌ای را برای پاکسازی و مین روبی مسیر‌ها انجام دهند و بدین ترتیب فرضیه محاصره بدون هزینه به چالش کشیده و سامانه زیردریایی هوشمند آمریکایی به دست نیرو‌های ایرانی می‌افتد و هیچ اقدام رسانه‌ای نمی‌تواند ار ارزش آن بکاهد، زیرا پاسخ به این سوال به قوت خود باقی است که اگر این شناور هیچ ارزشی نداشت، چرا دولت آمریکا از چنین سامانه‌ای در یکی از پیچیده‌ترین مأموریت‌های دریایی جنگ استفاده کرده است؟ و عجیب‌تر آنکه این نقص فنی در محیطی رخ داده که آمریکا برای اثبات توانایی خود در کنترل و تأمین امنیت آن وارد عملیات شده است! پس کوچک‌کردن ارزش فنی شناور پاسخ مناسبی به ارزش اطلاعاتی، عملیاتی و روانی این رخداد نیست و آن را باید در ردیف ابزار‌های رسانه‌ای قلمداد کرد.

معادلات موجود در تنگه هرمز در حال حاضر فراتر از این است که بدانیم ایران چند ناو از دست داده و آمریکا چند ناو دارد موضوع حائز اهمیت کنونی این است که آیا آمریکا می‌تواند با اتکا به برتری فناوری و قدرت آتش خود، محیط دریایی ایران را به محیطی کاملاً امن و قابل کنترل برای نیرو‌های خود و کشتیرانی تبدیل کند؟ شواهد ماه‌های پس از جنگ نشان می‌دهد که ایالات متحده باید یک شکست دیگر را به فهرست ناکامی هاییش در تقابل با ایران اضافه کند، زیرا نیروی دریایی ایران با وجود از دست دادن بخشی از شناور‌های خود کماکان قادر به ایجاد تهدید و تحمیل هزینه به آمریکا و سایر نیرو‌های متجاوز در قلمرو دریاییش است و حالا این تنگه هرمز است که معادلات جنگ با آمریکا را تعیین می‌کند نه اخبار و عکس‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی و حالا گوی و میدان، بیش از هر وقت دیگر در اختیار سیاستمداران کشورمان است تا شرایط را با واقعیت‌های موجود تطبیق داده و امتیازات موجود را به منافع پایدار تبدیل کنند.

حالا که توان دفاعی و بازدارندگی ایران توانسته است هزینه محاسبات آمریکا را در میدان افزایش دهد، هنر سیاست خارجی نیز باید معطوف به این باشد که واقعیت میدانی را تبدیل به اهرم سیاسی کند، زیرا مذاکره تنها زمانی کارآمد است که پشتوانه آن قدرت باشد و دیپلماسی زمانی می‌تواند از منافع ملی صیانت کند که طرف مقابل بداند گزینه‌های ایران صرفاً روی کاغذ نیست؛ بنابراین مسئله امروز نه انتخاب میان «میدان» و «دیپلماسی»، بلکه استفاده هوشمندانه از قدرت میدان برای ساختن یک مذاکره متوازن است. بدون شک ارزش راهبردی دستاورد‌های حاصل از تنگه هرمز زمانی اثرگذار است که خود را در ترتیبات امنیتی آینده منطقه نمایان ساخته و آمریکا را ناچار به پرداخت هزینه و خروج از منطقه غرب آسیا کند.

انتهای پیام/

ارسال نظر