هراس آتلانتیک از یک قرن بدون رقیب شرقی/ چرا غرب صلح را خیانت می‌داند؟

هراس غرب از توافق نهایی با روسیه ریشه در فرهنگ سیاسی آن دارد؛ فرهنگی که امنیت را فقط در منطق برتری و فشار می‌بیند. واشنگتن و متحدانش، هر مصالحه‌ای را مقدمه‌ی بازسازی قدرت خویش می‌دانند، نه ترک خصومت.

به گزارش خبرگزاری آنا، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که از نگاه غرب، هرگونه توافق با کشور‌هایی خارج از بلوک سیاسی ـ نظامی آن، ماهیتی موقت و تاکتیکی دارد. در این چارچوب، توافق نه به‌عنوان صلح، بلکه به‌مثابه وقفه‌ای کوتاه در مسیر تقابل تعریف می‌شود؛ فرصتی برای بازیابی توان، بازآرایی ابزار فشار و آماده‌سازی برای مرحله بعدی رویارویی.

 به همین دلیل، هر زمان که ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش ناچار به عقب‌نشینی یا اعطای امتیاز می‌شوند، این وضعیت نباید با «تغییر راهبردی» اشتباه گرفته شود. آنچه رخ می‌دهد، محصول ضعف مقطعی، اختلافات درون‌بلوک غرب یا فشار‌های ساختاری است، نه پذیرش نظم جدید یا صلحی پایدار با بازیگران مستقل.

وضعیت کنونی در بحران اوکراین نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. حتی اگر سطح درگیری نظامی کاهش یابد یا مذاکراتی شکل بگیرد، این به‌معنای پذیرش امنیت پایدار در اروپا از سوی غرب نیست. مسکو به‌خوبی دریافته که هر توافقی، صرفاً مدیریت بحران است، نه پایان آن.

منطق جمع صفر؛ ستون فقرات سیاست خارجی غرب

سیاست خارجی غرب بر منطق بازی جمع صفر بنا شده است؛ جایی که تقویت یک بازیگر مستقل، الزاماً به‌عنوان تضعیف غرب تفسیر می‌شود. در چنین چارچوبی، هیچ فضایی برای همزیستی پایدار یا امنیت مشترک وجود ندارد و توافق‌ها صرفاً ابزار تنظیم موقت تنش هستند.

 این نگاه ریشه‌ای، پیش‌تر توسط نظریه‌پردازانی، چون «نیکلاس اسپایکمن» صورت‌بندی شده بود؛ جایی که «صلح» نه وضعیت مطلوب، بلکه دوره‌ای برای آماده‌سازی جنگ آینده تلقی می‌شود. این منطق، همچنان در رفتار راهبردی غرب نسبت به روسیه، چین و دیگر قدرت‌های مستقل قابل مشاهده است.

 بر این اساس، توصیه راهبردی برای بازیگران غیرغربی روشن است: نباید در انتظار تغییر ماهوی رفتار غرب نشست. بلکه باید لحظات ضعف، شکاف و ناهماهنگی در اردوگاه غرب را شناسایی و بدون توهم، از آنها برای بهبود موقعیت راهبردی خود بهره برد.

پیام مونیخ؛ حضور آمریکا در اروپا غیرقابل مذاکره است

کنفرانس امنیتی مونیخ بار دیگر نشان داد که علی‌رغم فضاسازی رسانه‌ای درباره «تحول در غرب»، هیچ تغییر بنیادینی در تفکر راهبردی آمریکا و اروپا رخ نداده است. پیام اصلی واشنگتن به متحدان اروپایی، تداوم حمایت امنیتی و سیاسی از نخبگان حاکم بود، نه بازتعریف نظم امنیتی.

ناتو در این چارچوب، صرفاً یک ائتلاف نظامی نیست؛ بلکه ابزاری برای مهار استقلال راهبردی اروپا محسوب می‌شود. آمریکا در ازای تأمین امنیت، ساختار‌های سیاسی اروپا را از تغییرات بنیادین مصون نگه داشته و مخالفت با روسیه را به چارچوبی امن و کم‌هزینه برای نخبگان اروپایی تبدیل کرده است.

این پیام، تنها خطاب به اروپا نبود؛ بلکه روسیه، چین و سایر قدرت‌های مستقل نیز مخاطب آن بودند. واشنگتن صراحتاً اعلام کرد که حضورش در اروپا غیرقابل مذاکره است و هرگونه توافق درباره اوکراین، صرفاً تاکتیکی و موقتی خواهد بود.

تجربه تاریخ؛ از وین تا هلسینکی

۱تاریخ روابط غرب با روسیه، مملو از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد توافق‌ها به‌جای تثبیت صلح، به ابزار مداخله و فشار بلندمدت تبدیل شده‌اند. کنگره وین (۱۸۱۵) کمتر از دو دهه بعد با حمایت لندن و پاریس از شورش‌های ضدروسی در لهستان بی‌اثر شد.

حتی توافقات هلسینکی در سال ۱۹۷۵، که در اوج قدرت اتحاد شوروی امضا شد، با گنجاندن «سبد حقوق بشر» عملاً راه را برای مداخله ساختاری در امور داخلی رقبای غرب هموار کرد. این الگو نشان می‌دهد که غرب، صلح را تنها تا جایی می‌پذیرد که ابزار فشارش حفظ شود.

در چنین شرایطی، صلح پایدار با روسیه نه‌تنها با منافع ژئوپلیتیکی غرب، بلکه با سنت تاریخی و فرهنگ سیاسی نخبگان اروپایی نیز در تضاد است؛ نخبگانی که بیش از امنیت جوامع خود، به تداوم جایگاهشان در نظم آتلانتیکی می‌اندیشند.

آمریکای ۲۰۲۶؛ قدرتی فرسوده با رفتار‌های تاکتیکی

در عین حال، ایالات متحده دیگر ابرقدرت بلامنازع دوران جنگ سرد نیست. بحران‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و بن‌بست مدل لیبرال‌ـ‌سرمایه‌داری، واشنگتن را به سمت کنش‌های کوتاه‌مدت و تاکتیکی سوق داده است.

فشار‌های فزاینده آمریکا بر متحدانش، نشانه قدرت نیست؛ بلکه بازتاب ضعف ساختاری است. بسیاری از اقدامات سیاست خارجی واشنگتن، از آمریکای لاتین تا شرق اروپا، بیش از آنکه راهبردی باشند، واکنشی و تبلیغاتی‌اند.

با این حال، آمریکا همچنان قادر است در مقاطع خاص، امتیازاتی محدود بدهد. هنر دیپلماسی روسیه و دیگر قدرت‌های مستقل، استفاده حداکثری از این تمایل موقت به مصالحه است؛ بی‌آنکه دچار توهم صلح پایدار با غرب شوند.

هراس غرب از توافق نهایی با روسیه، نه ناشی از ملاحظات اخلاقی یا امنیتی، بلکه ریشه‌دار در ماهیت نظم آتلانتیکی و منطق سلطه‌محور آن است. هر توافقی، تنها زمانی برای بازتنظیم تقابل خواهد بود. در چنین جهانی، واقع‌گرایی راهبردی، تنها گزینه پیش‌روی بازیگران مستقل است.

انتهای پیام/

ارسال نظر