از جنگ تا بازی؛ تلویزیون و مسئولیت بازگرداندن لبخند به خانواده

بازگشت فصل هشتم برنامه «کودک‌شو» به شبکه نسیم فقط خبر شروع یک فصل تازه نیست؛ می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای بازگرداندن «تجربه مشترک» به خانه‌ها باشد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، در فضای پس از جنگ‌های ۱۲ روزه، جنگ رمضان و ناآرامی‌هایی که کودکان هم تجربه کردند، رسانه اگر قرار است کاری بکند، پیش از هر چیز باید «امکان زیستن» را یادآوری کند؛ زیست خانوادگی ساده‌ای که با یک مسابقه و بازی هم می‌شود دوباره آن را تمرین کرد.

بازگشت به زندگی، همیشه با اتفاق‌های بزرگ شروع نمی‌شود؛ گاهی با یک تصویر کوچک آغاز می‌شود: خانواده‌ای که دوباره کنار هم می‌نشیند و کودک، بی‌واسطه و بی‌محاسبه، خانه را به سمت «عادی شدن» هل می‌دهد. بعد از جنگ‌های ۱۲ روزه، جنگ رمضان و روز‌های ناآرامی که اضطرابش از صفحه‌ها و خیابان‌ها عبور کرد و به اتاق‌های کودکانه رسید، این «عادی شدن» دیگر یک واژه تزئینی نیست؛ یک نیاز فوری است.

از جنگ تا بازی؛ تلویزیون و مسئولیت بازگرداندن لبخند به خانواده

در چنین موقعیتی، کودک فقط تماشاگر بحران‌ها نیست. او بیش از همه، ضربه تغییر ریتم زندگی را حس می‌کند؛ خواب‌هایی که سبک می‌شوند، پرسش‌هایی که بی‌جواب می‌مانند و ترسی که گاهی حتی نام ندارد. اما همین کودک، عجیب‌ترین توان را هم دارد؛ توان بازگرداندن خانواده به مسیر زندگی. انگار بچه‌ها بلدند میان ویرانی خبرها، نقطه‌ای برای ادامه دادن پیدا کنند؛ اگر بزرگ‌تر‌ها اجازه بدهند.

از این منظر، بازگشت فصل هشتم برنامه «کودک‌شو» به شبکه نسیم فقط خبر شروع یک فصل تازه نیست؛ می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای بازگرداندن «تجربه مشترک» به خانه‌ها باشد. «کودک‌شو» در قالب مسابقه و بازی و با محوریت ارتباط کودک و خانواده پیش می‌رود؛ اما شاید مسابقه و تفریح، در این روزها، بیش از آنکه هدف باشند، بهانه‌اند؛ بهانه‌ای برای تمرین دوباره کنار هم بودن.

تغییرات این فصل، از طراحی دکور جدید با محوریت «قلعه کودک» تا فضای شادتر و پرتحرک‌تر، اگر درست فهمیده شود، صرفاً یک ارتقای بصری نیست؛ نوعی پیام هم هست: می‌شود از دل یک فضای رنگی و بازی‌محور، پلی به حال واقعی خانه‌ها زد. اضافه شدن الیکا عبدالرزاقی به عنوان مجری نیز می‌تواند به همین کارکرد کمک کند؛ به‌ویژه آنجا که اجرای برنامه فقط «اعلام آیتم‌ها» نیست، بلکه برقرار کردن ارتباط همزمان با کودک، خانواده و مخاطب پشت تلویزیون است؛ ارتباطی که اگر صمیمی و طبیعی باشد، فاصله‌ها را کمتر می‌کند و حس همراهی می‌سازد.

البته روشن است که روایت زیست خانوادگی و نمایش صمیمیت و مشارکت، همیشه مخالفانی هم دارد؛ عده‌ای هر تصویر از «خانواده» را ذیل برچسب‌های کلی و قضاوت‌های تند می‌برند. اما در روزگاری که خانواده‌ها زیر فشار‌های روانی پس از بحران‌ها، به دنبال بازسازی ریتم زندگی هستند، این سطح از مخالفت می‌تواند به نوعی افراط تبدیل شود؛ افراطی که اصل نیاز را نادیده می‌گیرد؛ نیاز به لحظه‌های امن، سالم و مشترک.

«کودک‌شو» اگر بتواند مشارکت خانوادگی را نه نمایشی و اغراق‌آمیز، بلکه قابل لمس و شبیه زندگی واقعی نشان دهد، کارکردش فراتر از سرگرمی خواهد رفت. مسابقه گروهی و همدلی والدین و فرزند می‌تواند به یک الگوی رفتاری هم تبدیل شود؛ یادآوری اینکه کودک را نمی‌شود فقط با توصیه آرام کرد؛ باید با او بازی کرد، همراه شد و دوباره زندگی را، حتی برای چند دقیقه، از نو ساخت.

شاید مهم‌ترین ارزش چنین برنامه‌هایی همین باشد؛ کمک به برگشتن. برگشتن به خنده‌های کوتاه، به گفت‌و‌گو‌های ساده و به شب‌هایی که خانواده دوباره «یک جمع» می‌شود. بعد از روز‌های ناآرام، این برگشتن خود یک پیروزی است؛ پیروزی‌ای که گاهی از دل یک مسابقه تلویزیونی شروع می‌شود، اما مقصدش خانه است.

انتهای پیام/

ارسال نظر