فروپاشی نظم امدادی غرب/ چرا نظام کمک‌های جهانی به بن‌بست رسیده است؟

در شرایطی که نظم بین‌المللی پساجنگ جهانی دوم با شتابی بی‌سابقه در حال فرسایش است، نظام جهانی کمک‌های بشردوستانه نیز وارد عمیق‌ترین بحران موجودیتی خود شده است؛ بحرانی که نه‌تنها ناشی از کاهش منابع مالی و عقب‌نشینی قدرت‌های غربی از چندجانبه‌گرایی است، بلکه ریشه در ساختار معیوب، نگاه سلطه‌محور و ناتوانی این نظام در اصلاح درونی دارد.

به گزارش خبرگزاری آنا، پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم دوقطبی، برای چند دهه این تصور را ایجاد کرده بود که نظام لیبرال به رهبری آمریکا می‌تواند به‌عنوان چارچوبی پایدار برای مدیریت بحران‌های جهانی عمل کند. نهادهایی، چون سازمان ملل، ناتو، بانک جهانی و شبکه گسترده سازمان‌های امدادرسان بین‌المللی، ستون‌های این نظم به شمار می‌رفتند. اما تحولات یک دهه اخیر نشان داده است که این ساختار‌ها نه‌تنها کارآمدی پیشین را از دست داده‌اند، بلکه خود به بخشی از بحران تبدیل شده‌اند.

بحران‌های هم‌زمان در غزه، اوکراین و سودان، به‌وضوح ناتوانی نظام امدادی جهانی در پاسخ مؤثر به فجایع انسانی را عیان کرده است. بر اساس برآوردها، تا سال ۲۰۳۰ بیش از ۴۳۶ میلیون نفر در کشور‌هایی زندگی خواهند کرد که درگیر شکنندگی، خشونت و جنگ هستند و بدون کمک‌های حیاتی امکان بقا نخواهند داشت؛ در حالی که نظام کمک‌رسانی جهانی عملاً با کمبود شدید منابع و بحران مشروعیت مواجه است.

نکته کلیدی آن است که این بحران صرفاً مالی نیست. همان‌طور که اندیشمندان غربی نیز اذعان دارند، نظام کمک‌های بشردوستانه «ورشکسته» نشده، بلکه «شکسته» است؛ سیستمی که بیش از آنکه بر نیاز‌های واقعی جوامع آسیب‌دیده متمرکز باشد، تابع منافع سیاسی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و محاسبات قدرت‌های بزرگ شده است.

این وضعیت، بار دیگر یادآور هشدار تاریخی آنتونیو گرامشی است که در دوران گذار میان مرگ نظم قدیم و تولد نظم جدید، «هیولاها» سر برمی‌آورند؛ هیولا‌هایی که امروز در قالب سیاست‌های معامله‌محور، بی‌اعتنایی به حقوق بشر و ابزاری‌سازی رنج ملت‌ها ظهور کرده‌اند.

نظام امدادی پساجنگ؛ از آرمان‌گرایی تا ابزار قدرت

نظام جهانی کمک‌های بشردوستانه پس از جنگ جهانی دوم، با انگیزه بازسازی و جلوگیری از تکرار فجایع انسانی شکل گرفت. مجموعه‌ای از آژانس‌های سازمان ملل، صلیب سرخ، سازمان‌های غیردولتی بزرگ و نهاد‌های وابسته به کلیساها، به‌تدریج شبکه‌ای گسترده از امدادرسانی جهانی را تشکیل دادند. این ساختار، اگرچه فاقد طراحی یکپارچه بود، اما به‌مرور به یکی از ارکان حکمرانی جهانی تبدیل شد.

با این حال، گسترش این نظام بیش از آنکه نتیجه یک نگاه عدالت‌محور باشد، محصول منافع سازمانی، رقابت برای جذب بودجه و افزایش «سهم بازار» میان نهاد‌های بزرگ امدادی بود. در چنین فضایی، کشور‌های جنوب جهانی عمدتاً به دریافت‌کننده منفعل کمک‌ها تقلیل یافتند و نقش آنان در تصمیم‌سازی‌ها به حاشیه رانده شد.

در دهه‌های بعد، به‌ویژه پس از ۱۹۹۱، کمک‌های بشردوستانه به‌تدریج با اهداف سیاست خارجی غرب گره خورد. از افغانستان و عراق گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین، کمک‌های انسانی در بسیاری موارد به ابزاری برای مهندسی سیاسی، تغییر اولویت‌های امنیتی و اقتصادی و حتی مشروعیت‌بخشی به مداخلات خارجی تبدیل شد.

امروز نیز همین منطق بر نظام امدادی حاکم است؛ با این تفاوت که منابع مالی کاهش یافته و رقابت‌های ژئوپلیتیکی تشدید شده است. نتیجه آن، ناتوانی در پاسخ به بحران‌های گسترده و افزایش بی‌اعتمادی جهانی نسبت به نهاد‌های امدادی غرب‌محور است.

پنج بحران ساختاری؛ چرا اصلاح ممکن نیست؟

نخستین بحران، بحران ریاضت مالی است. کاهش شدید بودجه‌های کمک‌رسانی، به‌ویژه از سوی آمریکا و دیگر اهداکنندگان سنتی، نظامی را که برای «رشد» طراحی شده بود، در وضعیت فروپاشی قرار داده است. این نهاد‌ها آموخته‌اند چگونه برای منابع بیشتر رقابت کنند، اما هرگز نیاموخته‌اند چگونه با منابع کمتر کار کنند.

دومین بحران، بحران نمایندگی است. ساختار تصمیم‌گیری نظام امدادی همچنان در انحصار غرب باقی مانده و بازیگران غیرغربی، به‌رغم سهم بالای آنها در بحران‌ها، نقشی حاشیه‌ای دارند. این مسئله، مشروعیت اخلاقی و سیاسی این نظام را به‌شدت تضعیف کرده است.

سومین چالش، تغییرات اقلیمی است. نظام امدادی که به مدیریت بحران‌های مقطعی عادت کرده، با جهانی روبه‌روست که در آن فجایع اقلیمی مداوم و ساختاری شده‌اند. این تحول، نیازمند بازتعریف کامل مأموریت‌هاست؛ امری که هنوز رخ نداده است.

چهارمین بحران، مسئله شمول و مشارکت است. با وجود آنکه جوامع مهاجر سالانه صد‌ها میلیارد دلار به کشور‌های مبدأ خود ارسال می‌کنند، تقریباً هیچ جایگاهی در ساختار رسمی کمک‌رسانی ندارند. پنجمین و مهم‌ترین بحران، بحران قدرت است؛ جایی که شعار «واگذاری اختیار به جوامع محلی» سال‌هاست تکرار می‌شود، اما در عمل هرگز محقق نشده است.

فروپاشی USAID؛ نشانه پایان یک دوره

تصمیم دولت ترامپ برای تضعیف و عملاً برچیدن USAID، نماد روشنی از پایان یک دوره تاریخی در سیاست خارجی آمریکا است. نهادی که در دوران جنگ ویتنام به‌عنوان ابزار اصلی نفوذ نرم واشنگتن تأسیس شد، امروز خود قربانی تغییر اولویت‌ها و افول هژمونی آمریکاست.

این اقدام، فضای بحران را در میان نهاد‌های امدادی تشدید کرده و نشان داده است که حتی ستون‌های اصلی نظم لیبرال نیز دیگر تضمینی برای بقا ندارند. در چنین شرایطی، اصلاحات سطحی نه‌تنها کافی نیست، بلکه می‌تواند به تعمیق بحران منجر شود.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که اصلاح واقعی، تنها زمانی ممکن است که نظام‌های بین‌المللی با گذشته خود صادقانه مواجه شوند. بازگشت به اصول اصیل انسان‌دوستانه، کنار گذاشتن نگاه ابزاری به کمک‌ها و پذیرش واقعی نقش ملت‌ها، تنها راه خروج از بن‌بست کنونی است.

بحران امروز، همان‌قدر که ویرانگر است، می‌تواند فرصتی برای بازآفرینی باشد. اما این امر مستلزم آن است که نظام کمک‌های جهانی، پیش از تلاش برای «تغییر جهان»، خود را تغییر دهد؛ در غیر این صورت، فروپاشی آن نه یک احتمال، بلکه یک قطعیت تاریخی خواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر